رهایی از وابستگی
در وابستگی هیچ دوست داشتنی نیست
واتسون پایه گذار مکتب رفتار گرایی عقیده دارد که ترس یکی از صد غریزه اصلی است که انسان با ان به دنیا می اید. اما ترسی را که در این نوشته به ان خواهیم پرداخت,ترسی است غیر واقعی و متوهمانه که انسان امروز انرا نادیده میگیرد و جالب انجاست که این احساس غیر واقعی را جزیی از توانایی های خود به حساب میاورد.این ترس موجبات این را فراهم میاورد که حرکت نکرده و درجا بزنیم چرا که این ترس غیر واقعی رفتارهای غیر واقعی و کاذب را به همراه دارد که از روی اگاهی و اندیشه نیست و احتیاط هم در بر ندارد. میپرسید چگونه؟ برایتان اینگون توضیح خواهم داد: ترس غیر واقعی پایه بسیاری از رفتارهایی است که الگو برداری کرده و رفتارهای امروز مارا منجر شده است. گاهی از روی غریزه میترسیم اما گاهی به ترسهایمان عادت میکنیم یا به نوعی وابسته میشویم . وابسته رفتارهایی که پایه ان ترس است. برای مثال: گاهی اوقات بعلت واهمه از تنهایی انتخابهای خود را بر زیربنای ترس انجام میدهیم و به همین علت تعداد زیادی از انسانهایی که به زندگی ما وارد میشوند حاصل همین انتخابها هستند امار روز افزون ازدواجهای ناموفق امروز گواهی بر این ادعاست که ریشه بسیاری از روابط از روی عاطفه و عشق نیست بلکه تنها فرار کردن از احساس ناامن ترس از تنهایی است و طبعا نتیجه ایی جز شکست نیز در انتظار نخواهد بود.یا وقتی هراس داریم کسی یا چیزی را از دست بدهیم ,تمام توان خود را برای نگه داشتن ان بکار میبریم اما باز چون از روی ترس است برایمان سودی نخواهد داشت. هنگامی که ترس در رفتارهایمان نمود پیدا میکند این به معنای ان است که درون ما اثری از خودباوری و اعتماد بهنفس در ما کمرنگ بوده یا اصلا وجود ندارد.این امر موجب میشود ذهن عملکرد خود را ازدست داده و تصمیمات ما از روی احساس غیر واقعی ترس باشد.این ترس موجب میشود که شهامت و جسارت همدرون انسان محو و دیده نشود.انسان برای داشتن روح ازاد,رها و با طراوت وبرای پیشرفت و تکامل نیازمندتغییر است. اما از تغییر این عادتها و وابستگیهای دیروز هراس داشته وبه همین علت در زندگی خود همیشه در حال تحمل کردن است. گفتیم ترس واکنشی است طبیعی که وقتی با منطق و از روی بلوغ فکری باشدنه تنهااسیبی نمیبینیم شک نکنید که اسیب هم به کسی نخواهیم زد. یک راننده را در نظر بگیرید که در حال رانندگی است او در هنگام رانندگی تمام کمال قوانین را از روی غریزه واقعی ترس رعایت میکندو برای رسیدن عجول نیست. او هر جا که لازم باشد صبر میکند و بعد حرکت میکند. او به راحتی میتواند در مواقع خطر خود و اتومبیل را کنترل و از مهلکه خطر نجات داده اشتباهات کمتری را مرتکب شود. او صدمه نمیبیند و موجب اتفاق ناخوشایندی هم نخواد شد. اما ترس غیر واقعی که از ان سخن گفتیم ترسی است بسیار مضر که از روی احساسات متوهمانه و بدون اساس توسط خود ما شکل میگیرد. احساس ترسی که الگو برداری شده و ریشه رفتارهایی است که اکثرا اشتباه است. این احساس ترس موجب میشود که کنترل زندگی اسیر دست احساسات باشد و این احساس به ما حکم میکند که از همه چیز بترس مانند رفتارهایی بی اساسی مانند: ترس از تنهایی,ترس از دست دادن,ترس از قضاوت دیگران,ترس از شکست,.... راننده دیگری را در نظر بگیرید که در حال رانندگی است او میترسد که دیگران اورا نبینند و تایید نکنندیا اورا قضاوت کنند مثلا میترسد به او بگویند تو راننده نیستی برای همین عملکرد او از روی احساس استکه غیر واقعی است ترس او,درون او خود باوری و اعتماد بنفس را از بین میبرد او برای اینکه خود را ثابت کند و دیده شود هر کاری میکند و چون از روی اندیشه نیست عملکرد درستی ندارد همه رفتارهای او از روی ترس است. این ترس شک نکنید که هم اسیب میبیند و هم اسیب میزند به علم اینکه میدانیم به این ترس وابستگی دارم به این رفتار عشق میورزیم و ان را جزیی از رفتارهای درست خود میپنداریم ما میتوانیم به جای این ترس غیر واقعی شهامت را انتخاب کنیم شهامت پذیرفتن چیزی که هستم و شخصیتی که دارم.کسی که شهامت را انتخاب میکند انقدر خوش بین هست که زندگی بالا و پایی های خودش را دارد و برای همین از شکست خوردن هیچ هراسی به خود راه نمیدهد و جالب اینجاست شهامت او موجب میشود که دنبال راه چاره ایی برای جبران شکست باشد چون درون او اعتماد بنفس وجود دارد امیدوارم نظرات و انتقادات و پیشنهاداتون رو در جهت بهتر شدن وب بهم گوشزد کنید ممنونم احساس تنهایی را میتوان اینگونه تعریف کرد 1_تهی بودن ,پوچ بودن, یا یک خلاء درونی. این احساس موجب ان میشود از دنیای پیرامون خود جدا شویم. در اکثر رابطه های خود ناکارامد هستیم.هنگامی که احساس تنهایی میکنیم اینگونه به نظر میرسد که هیچ چیزی سر جایش نیست.در این احساس که باشیم . درک دیگران برای ما کار بسی دشوار به نظر میرسد و بیشتر دوست داریم درک شویم و توقع ما از دیگران بسیار بالا خواهد رفت. احساس تنهایی موجب می شود از دنیای اطراف خود دور شده و اعتمادمان نسبت به دیگران کم رنگ شود و این بی اعتمادی باعث میشود در برقراری ارتباط با مخاطب موفق نباشیم.چرا که احساس تنهایی حصاری است که ما به دور خودمان میکشیم و این حصار حریمی میشود که دیگران اجازه ورود نداشته باشند و از ما فاصله بگیرند. انسان به طور ناگهانی این احساس را تجربه نمیکند بلکه سلسله اتفاقها ,رفتارها,و احساسات موجب میشود که این احساس رادر خود بوجود بیاوریم و خود را در پیله تنهایی محصور کنیم. دلایلی هست که ما را به راحتی به این احساس مخرب سوق میدهد. اولین دلیل ان میتواند نداشتن مهارت لازم برای ارتباط با مخاطبین باشد به همین خاطر ترسیدن که یکی از علتهای معلوم برای رسیدن به این احساس است را جایگزین تلاش برای کسب اگاهی و یاد گیری ارتباط با دیگران میکنیم و با همین احساس زندگی را ادمه میدهیم و یا می توان گفت که به نوعی وابسته این احساس مخرب میشویم.یکی دیگر از عوامل مهمی که منجر به این احساس میشود شکست خوردن های مکرر در زندگی است که این شکستها میتواند دلایلی مانند خود محوری و غرور بیش از حد, احساس مخربی چون حقارت و خود بزرگ بینی باشد. این احساسات باعث میشود روز به روز به احساس تنهایی خود دامن بزنیم. اما نکته مهم درباره این احساس این است که باید چکار کرد که از این احساس بیرون بیاییم؟ ابتدا باید یاد بگیریم و بفهمیم که احساس تنهایی چیست و چه اسیبهایی در زمینه های روحی و روانی,رفتاری و احساسی متوجه ما خواهد بود. باید بدانیم که احساس تنهایی کردن با تنها بودن متفاوت است. هر انسانی نیاز به تنهایی دارداین تنهایی انتخابی است و نه تنها مخرب نیست و موجب اسیب نمیشود بلکه ارامش خاطر را نیز فراهم مینماید. اولین قدم برای اینکه بتوانیم از این احساس بیرون بیاییم پذیرفتن و انکار نکردن است. چون تا زمانی که منکر میشویم در این تنهایی و حصاری که به دور خود کشیده ایم هستیم و هیچ اقدامی برای غلبه بر این وابستگی نمیکنیم . بهترین اقدامی که میشود کرد گفتن این معضل به یک فرد مورد اعتماد است. 2_باید مهارتهای برقراری ارتباط با دیگران را یاد بگیریم 3_خود را اسیر حلقه تنهایی خود نکنیم 4_قدرت انتقاد پذیری را درخود افزایش دهیم 5_نظرات دیگران را بشنویم حتی اگر اشتباه و عیر قابل تحمل باشد 6_به جای طرد کردن دیگران برای روابط خود حد و حدود قایل شویم 7_تفاوتها را کنار گذاشته و بیشتر به شباهتها بپردازیم 8_دید مثبت را جایگزین قضاوت های منفی کنیم 9_دیگران را با هر شکل و فرم و رفتاری که دارند بپذیریم 10_انتخابهای خود را در برقراری ارتباط محدود نکنیم 11_باید درک کردن و فهمیدن دیگران را در خود تقویت کنیم باید یادمان باشد وقتی در این احساس فرو میرویم. مسیولیتهایی را که بر دوشمان است را هم فراموش میکنیم. نباید فراموش کنیم که انسان برای یک زندگی گروهی ساخته شده است. ما مسیولیت رفتار با دیگران را که به دوش خود بگذاریم گروهی زندگی کردن برایمان یک وظیفه لذت بخش خواهد بود. انسان توانایی ها و استعداد هایی دارد که چون یاد گرفته ایم زندگی ما را بسازد در درون ما پنهان می ماند و برایمان قابل استفاده نباشد. توانایی هایی که میتوان با انها راحت و اسوده از هر لحاظ زندگی کرد.ما یاد گرفته ایم توانایی های خود را برای دیگران استفاده کنیم تا انها قوی تر شوند و بهتر زندگی کنند . یعنی بر عکس کسانی که زندگی خود را با اتکا به توانایی های خود و دیگران میسازند . یاد گرفته ایم برای دیگران تلاش کنیم که زندگی ما را بسازد!!!. خودشناسی به ابزارهایی میدهد که میتوانیم برای خودمان باشیم و برای خودمان فکر کنیم . تلاشهایمان رنگ بوی پیشرفت برای خودمان را بگیرد. و این کمی سخت است . روبرو شدن با خود به گونه ایی است که میفهمیم رفتارها و خلقیات امروز ما از خود ما نیست و ما بطور خودکار و ماشینی دستورات را انجام میدهیم ( ایا امروز سرزنشهایی که میکنیم. همانهایی نیستند که در گذشته تجربه کردیم از دیگران؟). باید دست بکشیم از این ابزارهایی که بطور غلط و طوطی وار رفتار میکنیم . خود شناسی تغییر شگرف در زندگی ما به وجود می اورد . و این نیاز یه زمان و تلاش و شهامت دارد.اکثر ما وابسته رفتارها هستیم . یعنی بگونه ایی عادت کرده ایم. عادت کرده ایم بترسیم از رشد و شکوفا شدن .عادت کرده ایم در روابط خود بترسیم از اینکه دیگری را از دست بدهیم. عادن کرده ایم سخت بگوییم نه!!عادت کرده ایم که غرور ما از سر حقارت و سرخوردگی باسد نه از سر غرور. پس باید شروع کنیم به رفتارهایی که امروز انجام میدهیم نگاه کنیم . رفتارهایی که از سر نارضایتی انجام میدهیم همۀ درد سرها و در به دری ها بشر ناشی از در رفتن سر نخ ذهن اش از دست خویش است. دردناکتراز دورافتادگی انسان روش یافتن خود است! انسان موجودی ست ازاد ، چون پرنده ، چون با د وچون ابر اما آن ازادی که
انسان برا ی خودش دربند وحصارمعین می کند ومی آفریند آزادی انسان نیست بلکه
فضای تناقض وتضاد ومشاجره ی اوست . آزادی واقعی را هرانسانی باید درخویشتن
کشف نماید . آزادی تعیین شده ی بیرونی آزادی دیگران را نقض میکند وبرای
آدمی مرز می سازد . اما آزادی درونی انسان ودیعه ایست که تمام انسان ها
دراین آزادی یکی هستند . باکاوش عمیق درخویشتن است که انسان به آزادی واقعی
دست می یابد.همۀ درد سرها و در به دری ها بشر ناشی از در رفتن سر نخ ذهن اش از دست خویش است. دردناکتراز دورافتادگی انسان روش یافتن خود است! ماخود بهاریم ، خویشتن راکرده ایم گم درحسرت صبح بهاران سرگرانیم درخون کشیم خودرا عبث ازوحشت خویش نوریم و درظلمت اسیرو ناتوانیم با وجود همه آگاهی رسانی و
تلاش برای نشان دادن چهره واقعی اعتیاد و معتاد در جامعه اما هنوز علت
افتادن بسیاری از افراد در دام این بلای خطرناک نبود شناخت کافی و درست و
یا شناخت نادرست از این مسئله است. اغلب افراد تصور ميکنند که اعتياد فقط جنبههاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي
دارد اما گاهي اوقات فراموش ميکنيم که باورهاي غلط درباره اعتياد نيز
اعتيادآفرين هستند. شناسايي برخي از اين باورهاي غلط به ما کمک ميکند که
از اين معضل اجتماعي پيشگيري کنيم.در اين نوشته، سعي ميکنم چندباور رايج
اما غلط در جامعه را در همين موضوع بازگو میکنم متاسفانه،
برخي از افراد معتاد در پشت پرده ورزش، مصرف مواد را آغاز کردهاند. به
ياد داشته باشيم، براي حفاظت از فرزندانمان آگاهي و توانمنديهاي ضروري
زندگي مانند مهارت «نه گفتن»، «حل مساله» و «تصميمگيري» لازم است. ورزش
کردن نقش پيشگيرانه دارد اما کامل نيست. در کنار ورزش، ارتباط صميمي با
فرزند و آموزش خطرهاي مواد اعتيادآور، پرهيز از مصرف سيگار و قليان نيز از
ضرورتهاي پيشگيري از اعتياد محسوب ميشود. «افرادي که
شرايط خانوادگي خوب، شغل مناسب يا تحصيلات بالايي دارند، در صورت يک يا دو
بار مصرف مواد مخدر، معتاد نميشوند. اعتياد بيشتر براي افرادي است که
مشکلات خانوادگي، اجتماعي يا اقتصادي دارند!» «اگر از مواد به صورت تفنني استفاده کنيد،
اما حواستان به علايم و نشانههاي اعتياد باشد ميتوانيد قبل از آنکه دچار
بيماري اعتياد شويد مصرفتان را کنترل کنيد!» اين باور هم بسيار اشتباه است.
هيچکس از اول نميخواهد معتاد شود و کساني که در نهايت به معتادان
خياباني تبديل ميشوند، ابتدا مواد مخدر را به صورت تفنني مصرف کردهاند،
زيرا پس از آنکه فرد مواد مخدر را وارد بدن خود ميکند در واقع اختيار خود
را به مواد ميدهد و از آن پس مواد براي او تصميم ميگيرد نه او براي مواد. مواد اعتیادآور به محض ورود
به سیستم عصبی (حتی برای بار اول) برخی مراکز ترشح کننده دوپامین را در مغز
خاموش می کنند. تصاویر MRI رنگی از مغز معتادان و مقایسه آن با افراد سالم
نشان می دهد که افراد سالم، مغزی درخشنده با رنگ های متنوع دارند اما
افراد معتاد از یک مغز خاموش با تصویری سیاه و تیره برخوردارند. علت این
مسئله همان قطع ترشح دوپامین و سایر واسطه های شیمیایی در مغز است. برخی افراد بر این باورند که
هر خطری ارزش یک بار تجربه کردن را دارد. حال باید از آنان پرسید که اگر
سوزنی آغشته به ویروس هپاتیت B یا ایدز داشته باشیم، حاضرند آن را یک بار
وارد بدن خود کنند؟ باید بدانیم
هر فرد معتاد در هر جایگاهی که قرار گرفته است اگر معتاد نبود در جایگاهی
صدها برابر بهتر قرار داشت. اگر معتادی را می شناسید که یک فروشگاه دارد،
بدانید که اگر معتاد نبود پنج فروشگاه داشت عشق
چیست ؟ صدها تعریف دربارۀ عشق کرده اند ، و می شود کرد ، اما آنچه به نظر
من بهترین و عمیقترین تعریف از عشق است ، این است که " عشق ، زاییدۀ تنهایی
است و تنهایی نیز زاییدۀ عشق است ". تنهایی به معنای این نیست که یک فرد ،
بی کَس باشد ؛ کسی در پیرامونش نباشد . اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری ،
و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد ، نسبت به هر چیزی ، نسبت
به هر کسی ، اگر منفرد و تک هم باشد ، تنها نیست.بر
عکس : کسی که نیاز چنین اتصال و پیوست و خویشاوندیی در درونش حس می کند ، و
بعد احساس می کند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ، در
انبوه ِ جمعیت نیز تنهاست چنین
روحی که ممکن است در آتش یک عشق زمینی ، و یا در آتش یک عشق ماورایی بسوزد
و بگدازد ، پرستش را و در عالیترین شکلش ، نوعی از دعا و یا نیایش را به
وجود می آورد که به قول [ الکسیس ] کارل : " نیایشی است که زایید .ۀ عشق است
". معناي
عشق علاقه و
اشتياق و
توجه است.
اين عشق يا
اشتياق را در
هر قسمت مصرف
كنيد و روي
هر كاري آنرا
به ورزش
اندازيد و در
هر كاري
علاقه به خرج
دهيد
تراوشات
روحي شما در
حدود
مكانيسم
مغزي در آن
قسمت بيشتر
مي گردد و
شعله عشق شما
فزوني مي
گيرد. عشق
و عاشق يكي
است
به
همين لحاظ
است كه اگر
فردي في
المثل در علم
طبابت مشغول
شود و تمام
كوشش و توجه
و علاقه خود
را روي آن
متمركز سازد
در حد سرشت
شوق و علاقه
و عشقش در آن
فزوني مي
گيرد.
اگر كسي در
خلباني عشق
بورزد در
همان قسمت
قوي مي
شود
و عشقش توسعه
مي پذيرد. در
شناگري
علاقه نشان
دهد و تمرين
كند و وقت
مصرف نمايد
در همان كار
پيش مي رود و
عشق مي يابد
منتها بايد
با مكانيسم
مغزي و
سرنوشت
توارد داشته
باشد.
خلاصه
عشق و علاقه
به هر چه
تعلق گيرد و
تمرين كند
عشق در آن
قسمت تجلي مي
نمايد و ساير
قسمتها ضعيف
مي شود و
بدون جلوه مي
ماند.
عشق
به اصطلاح «مجازي»
اگر
كسي اين عشق
را روي يك
موجود هم نوع
از جنس مخالف
بكار برد در
همان قسم
تجلي مي
نمايد.
عشقهائي كه
مجازي مي
نامند همين
رشته عشقها
است و اينهمه
ادبياتي كه
در سراسر
عالم به وجود
آمده اين همه
ليلي و
مجنون،
شيرين و
فرهاد، وامق
و عذرا،
رومئو و
ژوليت و
انواع و
اقسام عشاق
مشهور، اين
همه
غزلها،
تصانيف،
كتابها،
رمانها،
فيلمها،
داستانها،
حكايات كه در
باره عشق به
وجود آمده.
اين
همه
پيگيريها،
عاشق
پيشگيها،
اظهار علاقه
ها،
پيوندها،
وصال ها،
جدائيها،
اين
همه
ادبيات كه
ميليونها و
ميلياردها
برگ زرين
جهان را زينت
مي
كند
همه و همه از
اين قبيل عشق
است يعني
توجه يك
موجود روي يك
موجود ديگر و
صرف وقت و
علاقه و
تمركز قواي
وي دربارة آن
كه هر چه اين
تمركز و توجه
و صرف وقت
شديدتر باشد
عشق آتشين تر
و تيزتر مي
گردد تا آنجا
كه كار به
بيابان گردي
و افراط مي
رساند.
يك
باطن و هزار
صورت
عجب
هم در اين
است
كه بقول حافظ
شاعر بزرگ :
قطع وابستگي به مفهوم
درلحظه حال زندگي كردن است؛ يعني ما به جاي آنكه به خود فشار بياوريم و
زندگي را تحت تسلط خود درآوريم، اجازه مي دهيم تا زندگي روال طبيعي خود را
طي كند. از تأسف براي گذشته و ترس از آينده فاصله مي گيريم و از لحظات
زندگي حداكثر استفاده را مي بريم.ما خود را از بار
مسئوليت و توجهات بيش از حد رها مي كنيم و با وجود مشكلات حل نشدني، از
زندگي خود حداكثر بهره را مي گيريم و با وجود ناملايمات زندگي اين باور را
در خود به وجود مي آوريم كه همه چيز درست مي شود و ايمان مي آوريم كه
نيرويي برتر از ما حاكم بر همه وقايع زندگي ماست و آن نيروي برتر به همه
چيز آگاه است و به سرنوشت ما توجه دارد و مي دانيم بيش از هر كسي، قادر به
حل مشكلات ماست، بنابراين خود را به او مي سپاريم.در واقع قطع وابستگي به
معناي پايان دادن به آشفتگي هايي است كه در ذهن و محيط ما وجود دارد رهایی از وابستگی به این معناست که وابستگی و تعلق خاطر و بطور کلی حتی
احساساتمون رو طوری و به روشی مدیریت کنیم و سوق بدیم که کمترین آزار و
عذاب یا اندوه و بدبختی و افسردگی را برای ما بهمراه داشته باشه. منظور
اینه که روش و شیوه ای را با اگاهی و شناخت و منطق اتخاذ کنیم که کمترین
اسیب و زیان روحی و روانی را برای ما داشته باشه و مهمتر از همه این که
بواسطه این وارستگی و شیوه مناسب بتونیم به عشق بیشتر برسیم عشق
را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و
همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در
انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.
ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی گاهی شاد زیستن برای ما بسیار سخت است یکی از بارزترین چیزهایی که میتواند یک انسان را شاد کند دیدن نکات مثبت دنیای پیرامون خود است. این شما هستید که این نکات را میبینید و انتخاب میکنید. یکی زیبایی های یک منظره و یا یک طبیعت دلنشین را میبیند یکی هم اشغالها و کثافاتی که در کف خیابان میبیند و این دو نفر انتخاب کرده اند. نگاهی که ما نسبت به زندگی داریم میتواند ما را شاد کند یا غمگین. فردی که تازه کارش را از دست داده است ممکن است این پیشامد را به فال نیک
بگیرد. پیشامدی که می تواند منجر به بروز موقعیتی تازه برای یک تجربه شغلی
جدید، کشف قابلیتهای تازه و محک زدن استقلال او در محیط کار گردد. در شرایط
مشابه ممکن است تصمیم بگیرد که خود را از یک ساختمان بیست طبقه پایین
بیندازد و مشکل را تمام کند. بنابراین در برابر یک موقعیت یکسان یکی ممکن
است به وجد بیاید و دیگری اقدام به خودکشی کند. یکی بدبختی و فلاکت را می
بیند و دیگری موقعیتها و فرصتهای تازه را.درجایی دیگر«ابراهام لينکلن»
گفته است اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند که انتظارش را
دارند. در واقع آنچه که در زندگي براي ما رخ مي دهد تعيين کننده
شادي ما نيست.كودكاني را ببينيد كه بعد از بارندگي در پياده رو خياباني راه مي روند. اگر
در وسط پياده رو گودال كوچكي باشد كه آب در آن جمع شده باشد اين كودكان
وقتي به آن گودال مي رسند به وسط آب مي پرند و آب را به اطراف مي پاشند، مي
خندند و بازي مي كنند. اما در چنين وضعيتي آدم پير نه تنها گودال را دور مي زند بلكه گله و شكايت هم مي كند. .انسان موجودی شادی خواه و لذت طلب است. هرگز داشتن مال و اموال، نشانه خوشبختی و بی
نوایی و فقر نشانه بدبختی نیست. اگر چنین بود ثروتمندان باید شادترین و فقرا بدبخت
ترین افراد باشند، در حالی که همیشه چنین نیست. تمام شورها، شوق ها و لذایذ بهشت
زندگی منتظر کسانی است که با تلاش و تفکر و مقاومت، خود را به این بهشت میرسانند. ما اغلب به درهایی که شادی شادی بر ما بسته است,نگاه میکنیم ولی هیچگاه کسی را که درهای شادی را میگشاید نمیبنیم( هلن کلر)
اعتـیـاد
بـه روابط جنسی به عدم توانایی در کنترل و یا به تعویق انداختن تمایلات و
فــعالیتهای جنسی اطلاق می گـردد. در واقـع روابط جنسی و اندیشدن به آن
افکار معتاد را تحت سیـطره خـود قرار میدهـد و نـیـاز بـه انـگیـخـتـگـی
جنـسی جـای نـــیاز بـه صمیمت را میــگیرد. علت آن معمولا بدرفتاری با
معتادین در سنین کودکی اینگونه افراد میباشد. استرس یـک عامل برانگیزنده و
تشدید کننده این اختلال است. در واقــع فـــرد مـــعتاد از طریق روابط
جنسی آلام عاطفی و عـقـده هـای روانــی خود را تسکین می دهد. باید توجه
داشت که نباید اعتیاد بــه روابط جنسی را بـــا شــهــوت جنسی قوی اشتباه
گرفت. فرد معـتاد به روابط جنسی ممکن است دارای شـهـوت جـنـسـی اندکی
باشد. اعتیاد به روابط جنسی در هر دو جنس زن و مـــرد مشاهده می گردد. در
واقع با ارضـاء جــنسی به فرد احساس سرخوشی در پی آزادسـازی آدرنـالـیـن و
آنـدومـرفیـنـها دست داده و وی را موقتا تسکین می دهد. مـعــمولا فرد معتاد
از رابـطـه جـنـســی خود لذت چندانی نمی برد زیـرا پــس از آن دچــار
احساس گناه و شرمساری میگردد. علایم اعتیاد به روابط جنسی به قرار زیر
است: دارا بودن شریک جنسی متعدد بدون تعهد. رابطه جنسی بطور همزمان با
چندین نفر و یا تعویض مرتب شریک جنسی. خود ارضایی وسواسی و مفرط. آزار
جنسی و تجاوز جنسی دیگران. روسپیگری و یا استفاده از آن. اقدام به
برقراری روابط جنسی مخاطره آمیز . استفاده مداوم از تصاویر، مجلات و
فیلمهای پورنو . بی اعتـنـایی و یـا قـربـانـی کـردن فـعــــالیتهای مهم
اجتماعی، خانوادگی، شغلی و تفریحی بخاطر فعالیتهای جنسی. تلاش بی وقفه و
بی ثمر در محدود کردن افکار محرک جنسی. کاهش معنویت و نقض مداوم سیستم
ارزشی فرد. شهوت جنسی مفرط. بیش از اندازه به مسایل جنسی اندیشدن. ارضاء
جنسی از طریق مشاهده دیگران، عریان گرایی و ارتـکاب بـه کــــودک آزاری و
تجاوز جنسی. تداوم به اعتیاد بدون توجه به عواقب منفی همچون مشکلات مالی،
بــخطر افتادن سلامتی و از هم گسستگی روابط فرد. مراحل اعتیاد به سکس:
اشتغال فکری مداوم: تـفـکـرات، تـجـسـمات و خـیـالبــــافی های پیوسته در
مورد موقعیتها، منظره ها و فعالیتهای جنسی. ارجحیت بخشیدن: یک فعالیت و یا
موقعیت جنسی مرجح مـعـمـولا الـگـو و بـصورت رفتار کلیشه ای در می آید.
وسواس: اقدام به فعالیت جنـسی مـرجـح بـدون تـــوجه به عواقب منفی و تمایل
به متوقف ساختن آن. احساس ندامت: احساس گناه و شرم بر سر نـاتـوانـی در
کنـترل رفتار خود. درمان اعتیاد جنسی شامل آموزش نحوه ارضاء تمایلات جنسی
بطور سالم و طبیعـی، مشاوره فردی، بازسازی روابط از هم گسسته فرد و آمــوزش
تکنیکهای غلبه بر استرس میباشد. اما گام نخست درمان پذیرش فرد به اعتیاد و
تمایل فرد به ترک آن میباشد. اعتیاد به پرنوگرافی ( تصاویر و نوشته های
پورنو )... یکی دیگر از نوع اعتیاد، اعتیاد به پرنوگرافی میباشد. پرنوگرافی
با بهره گیری از تمایلات جنسی مردان در واقع کسب درآمد می کنـد. امـا ایـن
پـــدیده سبب بی ارزش گشتن و تحقیر زنان در جامعه می گـردد. در زیر به
دروغها و بدآموزیهایی که پورنوگرافی بر جامعه تحمیل میکند توجه کنید:
رابطه زن و مرد بر پایه روابط جنسی بنا می شـود- خیر، رابطه سالم میان زن و
مرد بر پایه تعهد، علاقه و اعتماد دو جانبه بنا باید گردد. زنان مادون
بشریت می باشند. مـعمـولا در سـایـتـها و مـنـابـع پـــرنوگرافی از زنان با
نامهای :همبازی، خرگوش و حیوان دست آموز یاد می شود. زنان یک نوع تفریح
بشمار میـــروند. به زنان به دید یک نوع بازی و سرگرمی نگریسته میشود. هرچه
تعداد شریک جنسی یک مرد بیشتر باشد، نشـانه مــوفق بودن و پیروزی وی
قلمداد می گردد. چون دارای امتیاز بیشتری در بازی خواهد بود. زنـان
دارایـی و مـایـملک شما هستند. به زنان به دید یک کالا می نـگرنـد. تصـویـر
زن زیبایی که در کنار یک ماشین لوکس و زیبا ایستاده است را زیاد دیده اید.
مـفـهـوم ایــن تبلیغ آن است که شما هرگاه ماشین مذکــور را خـــریـداری
کنید هر دوی آنها یعنی هم مــاشــین و هم زن زیبا را خواهید داشت.
پـرنوگرافی به ما می آمـوزد کــه زنــان قــابــل خریداری هستند. مصداق آن
را در اجتماع زمانی که مـردی بــرای یک زن پول زیادی خرج میکند را میتوان
یافت. مرد می پـنـدارد بـا پـــــول خرج کردن برای زن میتواند با وی رابطه
جنسی برقرار کند. ارزش یک زن به جذابیت و زیبایی اندامهای اوست. از دید
پرنو زنان با زیبایی متوسط نیز زشت و ناکامل می باشند. آنها تنها به جسم زن
بها میدهند و اندیشه، شخصیت و آگاهی زن را نادیده می گیرند. مـعـمـولا
زنان نـازیبا از جانب آنـها ســگ و یا خوک نامیده میشوند. زنان سزاور
تحقیر میباشند. زنان در این پدیده مرتبا تحقیر شده و مـورد اهانت و ابراز
نفرت قرار میگیرند. معمولا دختران زیبا در این پدیده لباسها و کفشهای
کودکان را تــن میکنند و یا خرس عروسکی به دست می گیرند و این عقیده را
القاء می کنند که کـودکـان و نــوجوانان نیز میتوانند رابطه جنسی داشته
باشند و بزرگسالان میتوانند با آنـــها رابطه جنسی برقرار کنند. رابطه
جنسی نامشروع یک نوع خوشگذرانی می باشد. و شما از یک رابطه جنسی که مخاطره
آمیز، نامشروع و ماجراجویانه نباشد لذت چندانی نخواهید برد. روسپیگری
افتخار آمیز وسعادتمندیست. مـعمولا تـصـاویـر دختـران و زنــان روسپی را
خوشحال و مهیج نمایش می دهـنـد. امـا اغـــلب آنها دختران فراری میباشند که
در دام بردگی جنسی گرفتار گشته اند. و یا سابقه تجاوز جنسی داشته و یا
دچــار یک بیماری لاعلاج مقاربتی می بـاشند و معمولا اغـلب آنـها به
مشروبات الکلی و مواد مخدر بــرای تحمل شرایط خود روی می آورند. زنان از
آنکه مورد تعدی و تجاوز قرار گیرند لذت میبرند. حتی اگر دختری به پیشنهاد
رابطه جنسی نه گفت، منظورش همان بله است. در فـیـلمـهای پورنو ابـتـدا
دخـتر امتناع می کند اما در نهایت راضی به برقراری رابطه می شود. و یـا در
فیلمها زنان مورد شکنجه و یا تحقیر قرار میگیرند. این حرکت به مردان می
آموزد که میتوانند برای تفریح و سرگرمی زنان را کتک زده و یا آزار دهند.
ما برای بدست آوردن خود دست به جستجوئی بیرونی می زنیم، به همین دلیل
کمترکسی قادر به یافتن و درک خود می شود. اصالت ما در درون خودمان گم شده،
باز یافت خویش هم فقط از طریق توجه و ارتباط با درون امکان پذیراست.
ارتباطی بدون حضور مفسر و واسطه ای به عنوان اندیشه.اکثر ما به گونه ایی زندگی کرده ایم که همیشه در حال شناخت ادمها و کلا دنیای اطاف خود هستیم. اگر انسانها کمی از اینکه به دیگران بپردازند به خود نگاه کنند و خودباوری خود را قویتر کنند بودند مطمئنا ازاد تر و رها تر و بدون وابستگی زندگی میکردند.
به گزارش خبرنگار مهر، داشتن باورها و تصورهای غلط از خطرات و عواقب اعتیاد
موجب شده است تا بسیاری از افراد به دلیل همین نا آگاهی با آسان گرفتن این
بحران پرخطر اجتماعی به راحتی در دام آن گرفتار شوند.
اعتياد مربوط به يک
قشر خاص، سن خاص، جنسيت خاص نيست. هر کس مواد مخدر مصرف کند در خطر تبديل
شدن به يک معتاد قراردارد. بنابراين اين يک تصور غلط است که کسي گمان کند
مصرف مواد مخدر او را معتاد نميکند.
«در بين افرادي که مواد مخدر
مصرف ميکنند، آن هايي که اراده ضعيف دارند معتاد ميشوند، اما افرادي با
اراده مصرف خود را کنترل ميکنند!» اين تصور هم نادرست و يک دام خطرناک
براي افراد است. برخي مواد اعتيادآور اراده قوي و ضعيف نميشناسد و هر کسي
حتي با يک بار مصرف آن ها معتاد ميشود. بايد مراقب باشيم که اين دام
خطرناک افرادي را که تصور ميکنند باارادهتر هستند، بيشتر به کام خود
ميکشد.
بهشت در نزدیکی ماست ولی فقط برای کسانی متجلی میشود که دلشان ناب و بی غش باشد.
این افراد دلیر و امیدوار زندگی میکنند تا همیشه شاد و بانشاط باشند و از زندگی
بهره مند شوند، درست است که گفته اند: «زندگی به یک شب تار میماند، باید چراغ خود
را به دست خود بیفروزیم و زندگی خود را روشن کنیم.»بالاخره يك روز هر كدام از ما در يك نقطه از زندگيمان ميايستيم و به اين
فكر ميكنيم كه چطور بعد از اين همه سال و اين همه تلاش هنوز خوشحال
نيستيم. خيلي از ما ميخنديم، با كساني كه دوستشان داريم مسافرت ميرويم،
موفقيتهاي كاري و تحصيلي به دست ميآوريم اما باز هم روزي روي آن نقطه
ميايستيم و به اين فكر ميكنيم كه خوشحال نيستيم. خيلي از ما با وجود
موفقيتهاي بسيار خوشحال نيستيم و بدتر اينكه حتي نميتوانيم براي خوشحال
نبودنمان يك دليل پيدا كنيم. اما شايد اگر در تمام اين سالها، هدفمان را
ميشناختيم و مهمتر از آن خودمان را ميشناختيم، خيلي بيشتر از اين به
شادي نزديك ميشديم. شاد بودن و شاد زندگي كردن راههاي بسياري دارد. مثلاآیا دقت کرده اید وقتی که احساس خوبی درباره خود دارید، دیگران هم بهتر از همیشه به
نظر میرسند؟ جهان بازتاب و عکس العمل رفتار خود ماست، وقتی از خودمان بیزاریم از
همه بیزاریم و وقتی به همین که هستیم عشق میورزیم، تمام جهان در نظرمان دوست
داشتنی است.انسان زمانی میتواند شاد زندگی کند که وابستگی ه به دنیای بیرون در او کمرنگ باشد . یعنی اینکه خود واقعیش معنا داشته باشد . امروزه اکثر مردم یک گوشی ساده شده همه زندگیشان . انسانهایی که غمگین به نظر میرسند اکثرا کسانی هستند که دغدغه های ذهنیشان در باره وسائل و مردم پیرامون خود است . یعنی کنترل ذهن خود را معطوف دیگران و پیرامون خود میکنند و از خود غافل میشود . ما باید یادمان باشد که روح ما نیاز به نوازش دارد . خوشحال بودن و شاد زندگی کردن این نیست که من قهقه سر بدهم و با خندیدن درصد شادی خود را بروز بدهم شاد بودن یک حس درونی است که ازرضایت داشتن شروع میشود. و این رضایت مانند انرژی مثبت پیرامون خود را دربر میگیرد. شاد زندگی کردن امروز دشوار نیست . ما وقتی برای شاد زندگی کردن نداریم چون خودمان وقتی برای مهمترین وسیله پیشرفت در نظر نمیگیریم. براي چند لحظه هم كه شده خودتان به
شكلي كه هر روز در خيابانها ظاهر ميشويد يا در كنار خانوادهتان وقت
ميگذرانيد را فراموش كنيد. سعي كنيد خودي كه در درونتان پنهان شده را
بيشتر بشناسيد و ببينيد كه چه نيازهايي براي شاد بودن دارد.
وجود صمیمیت در بین خانوادهها بسیار مهم است و در صورتی كه اعضای خانواده با یكدیگر صمیمی باشند روابط دوستی اعضا، كنترل و مدیریت میشود
و مشكلات بعدی اینگونه روابط به حداقل خود می رسد در حالی كه بسیاری از
جوانان ارتباطات دوستی خود را از خانواده پنهان میكنند. این امر میتواند
به واکنشهای خانواده یا ویژگیهای خود این جوانان مربوط باشد. مواجه .بسیاری از والدین بیش از آن كه به مسائل عاطفی ، بلوغ و تغییرات جسمانی و
روانی نوجوانها توجه كنند و سعی در ارضای حداقل نیازهای ثانوی گفته شده
داشته باشند ، بر درس ، نمره و ادامه تحصیل در دانشگاه تأكید می كنند . این
گونه است كه عدم هماهنگی و تعادل بین خواسته ها و انتظارات نوجوانان و
انتظارات والدین در طول چند دهه موجب ناسازگاری فرزندان و افزایش دغدغه های
فكری والدین شده است . نوجوانان با این تصور كه والدین آنها را درك نمی
كنند ، جدی نمی گیرند ، خواسته هایشان را نادیده می گیرند و برایشان
محدودیت ایجاد كرده و مثل كودك با آنها رفتار می كنند ، و همه چیز والدین ،
مدرسه و تحصیل و نمره خوب گرفتن آنهاست و دیگر هیچ ؛ به مخالفت و عناد با
بزرگترها می پردازند . والدین ، نوجوانان را افرادی سركش ، یاغی و گستاخ ،
بی توجه به ارزشها ، حرف گوش نكن ، خود سر و پرتوقع می دانند كه حقوق
بزرگترها را نادیده گرفته و به وظایف خود آشنا نیستند . وجود فساد اخلاقی ،
بیكاری ، تغییر در ارزشهای فرهنگی ، رشد ارزشهای كاذب و پوچ ، كم رنگ شدن
روابط والدین با خود و فرزندان (پدر با پسر) ، و دوگانگی تربیتی بر دغدغه
های والدین افزوده است .برای همین معضلات روانی رابطه بر قرار کردن بوجود میاید رابطه جنسی برای پسر میشود حکمی برای تخلیه احساسات درونی و نتیجه ان چیزی جر احساس گناه و خجالت نیست و دختر هم رابطه اش صرفا برای پر کردن خلع عاطفی و احساسی است که نتیجه ان هم چیزی جز خلع بیشتر عاطفی نیست.برینیفیر میگوید: معلم خوب کسی است که به جای شما فکر نکند. یعنی اینکه والدین عزیر باید توجه به افکار و احساسات فرزند خود داشته باشند .به جای فرزندان خود فکر نکنند و به فرزندان خود اجازه ودرس فکر کردن بدهند تا تا اینکه فرزند فقط بر روی رفتارها و باورهایی که ضبط کرده است عمل کنند. در جامعه ما پسران در ارتباطات دوستی بیشتر به دنبال رفع نیازهای جنسی بوده در حالی كه دختران به دنبال ارضای احساسات و عواطف خود هستند كه
این تفاوت گاهی طرفین را وادار به بروز رفتارهایی می کند که هیچ تمایل
درونی به آن ندارند و در نتیجه قادر نخواهند بود با تبعاتش مواجه
شوند.برای همین در روابطشان قدرت انتخاب ندارند و پشت این بی انتخابی فقط احساسات موج میزند در نتیجه روابط همیشه در شکل وابستگی بروز میکند یعنی بدون عشق و بدون دوست داشتن و فقط بر حسب یک عادت ضبط شده رابطه بر قرار میشود.واین رفتار نشئات گرفته از ذهنی است که یک فکر بکر و دست نخورده را در سر میپرواند. والدین گفته اند و فرزند اجرا کرده . یعنی چیزهایی که خود فرزند فکر میکرده اجرا نشده برای همین در دنیای بیرون دچار یک دوگانگی میشود که از کنترل فرزند خارج است بعد از مدتی فرزند که دنیای بیرون را دید دیگر ان فرزند مطیع نیست و در نظر والدین یاغی و سرکش جلوه میکند به این گونه فرزندان در تحلیل رفتار متقابل اریک برن کودک انطباق یافته گفته میشود

