رهایی از وابستگی

وابستگی نگاهی محدود و بسته به دنیای پیرامون ماست

 
خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 23:9 توسط داریوش| |

 

خود را دوست بدارید. 
کسی که اعتماد کافی به خود ندارد، نمی تواند از احساسات طرف مقابل به درستی قدرشناسی کند. به این ترتیب موفق می شوید: دست از کار کردن مانند سیندرلا بردارید. این در صورتی است که خود را به درستی ارزیابی نکرده باشید. برنامه خود را تغییر دهید. شعارتان این باشد، بهترین چیزها برای خودم! برای خود چیز تازه ای بخرید، به سینما بروید. کسی که با خودخواهی به برآورده کردن خواسته ها و اهداف خود بیندیشد، نتیجه عکس آن را می گیرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفی و روحی با همسر به دست می آید، نه در حل کردن مشکلات به تنهایی. 
● مسئولیت خود را برعهده بگیرید. 
هر کس طراح خوشبختی خود است. به این ترتیب موفق می شوید؛ اگر فکر می کنید خوشبختی در دوستی خودبه خود به وجود می آید، در اشتباه هستید. علاقه هم مانند یک غذای لذیذ باید درست شود. فعال شوید! دوستی ایده آل محصولی از عقاید ، اهداف و همکاری است. باید سؤال زیر را برای خود مطرح و آن را حل کنید، آیا اصلا به زندگی زناشویی علاقه ای دارید؟ همسر شما باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟ در کجا می توانید او را بیابید؟ و هنگامی که او را یافتید باید بین واقعیت و تصورات خود تعادلی برقرار کنید. 
● به خود وقت بدهید. 
زن و شوهر باید با صرف وقت و صبر زیاد ، نخ های زندگی خود را به هم گره بزنند. به این ترتیب موفق می شوید: زندگی زناشویی خود را خانه ای ببینید که باید آن را بسازید و عشق یکی از مصالح اصلی آن است. برای این که ساختمان محکم ساخته شود، باید پایه های محکمی برای آن بریزید. شما باید برای کشیدن نقشه و پیاده کردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف کنید. این موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق می کند. اگر شما برای رسیدن به علاقه ای عمیق ، عجله به خرج دهید، در خاتمه چیزی به دست خواهید آورد که فقط شبیه یک ارتباط است. اما معلوم نیست که این ارتباط در مواقع بحرانی هم دوام پیدا کند، بنابراین در بیان نظرات خود و پذیرفتن نیازهای طرف مقابل ، رک و صریح باشید. 
● بر ترس های خود غلبه کنید. 
آیا گمان می کنید که رشد ، تکامل و سرزندگی در درازمدت جایی در زندگی زناشویی شما نخواهد داشت؟ دوستی واقعی ، رد و بدل کردن دائمی افکار است. به این ترتیب موفق می شوید: لیستی از مسائل مهم تهیه کنید. ترسهای خود را بشناسید. شما در کجا جلو خود و همسر خود را می گیرید و مانع پیشرفت رابطه می شوید؟ چه چیزی موجب رنجیدگی شما می شود؟ در چه مواردی می توانید با گذشت باشید؟ با همسر خود صحبت کنید که چگونه می توان با موانعی که در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه کرد؟ 
● از کلمات صحیح استفاده کنید. 
لحن صحبت در یک ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. پس از سپری شدن دوران اولیه زندگی ، باید با همسر خود گفتگوهای زیادی داشته باشید تا بتوانید یکدیگر را بهتر درک کنید. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید که زمان و مکان صحیحی را انتخاب کرده اید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید. از گله کردن بپرهیزید. به یک توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگیهای موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند. برای هر انتقاد باید ۵ نکته مثبت را هم در نظر بگیرید. 
● رفتاری قاطع و در عین حال منصفانه داشته باشید. 
آیا شما در بن بستی قرار دارید و نمی دانید چگونه باید از آن خارج شوید؟ همواره در زندگی زناشویی وضعیت هایی وجود دارند که با توافق دو طرفه ، هیچکس احساس مغبون شدن نمی کند. به این ترتیب موفق می شوید: اولین قدم ، قبول داشتن همسر است. بعد باید نتیجه مورد نظر خود را تعیین کنید. همواره در تمام مسائل توافقی وجود دارد که هر دو طرف را راضی کند. 
● در تغییرات با یکدیگر همکاری کنید. 
هیچ چیز ثابت نیست. در زندگی زناشویی تغییرات غیر قابل اجتناب هستند. تغییر شغل ، تولد فرزند مسائلی هستند که زن و شوهر باید باهم بر آن غلبه کنند. 
زندگی زناشویی خود را خانه ای ببینید که باید آن را بسازید و عشق یکی از مصالح اصلی آن است. برای این که ساختمان محکم ساخته شود، باید پایه های محکمی برای آن بریزید. شما باید برای کشیدن نقشه و پیاده کردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف کنید. به این ترتیب موفق می شوید: انعطاف پذیری علاوه بر این که یکی از پایه های مهم زندگی است، یکی از مهمترین خصوصیات افرادی است که برخورد بهتری در حل مشکلات دارند. پذیرفتن تغییرات با انعطاف پذیری یعنی وداع با چیزهایی که در گذشته وجود داشته است. تغییرات همواره موجب تغییر روند بازی می شوند. حال باید رفتاری جدید در پیش گرفت. 
تغییرات سه مرحله دارند:
۱) هنوز همه چیز آشناست و هر کس می داند چه باید بکند.
۲) چیزهای آشنا شروع به از بین رفتن می کند و حال باید فعال بود. 
۳) هر یک از افراد خانواده در چارچوب تغییر مورد نظر خود را تطبیق می دهد. 
● جمع بندی رابطه 
همانطور که اتومبیل خود را نزد تعمیرکار می برید، باید از رابطه خود هم مراقبت به عمل آورید. کنترل دائمی ارتباط موجب حل راحت تر مشکلات و اختلافات احتمالی می شود. به این ترتیب موفق می شوید، هر روز کاملا آگاهانه برای همسر خود وقت بگذارید. از او بپرسید که روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فکر می کند. ارتباط مانند یک باغچه است، باید از آن مراقبت کرد، در غیر این صورت پژمرده می شود. 
● ارتباط خود را تازه و شاداب نگه دارید. 
راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت این است که دائم به آن رسیدگی کنید. به این ترتیب موفق می شوید: گاهی اوقات او را به طرز مطبوعی غافلگیر کنید. به پیک نیک بروید، تا جایی که امکان دارد باهم بخندید. اتفاقاتی را به خاطر بیاورید که هر دو در آنها نقش داشته اید. در برخی موارد موضوعات کوچک را همواره رعایت کنید. بعضی از این مسائل همیشه ثابت مانند لنگری هستند که کشتی احساسات را در دریای توفان نگه می دارند و شما را به آرامش می رسانند. 
● آرامش خود را حفظ کنید. 
باید کاملا آگاهانه قواعدی را رعایت کنید، زیرا زمانی می رسد که شما به زندگی روزمره خود باز می گردید. به این ترتیب موفق می شوید : این هنر بزرگی است که هویت همسر خود را بپذیرید و به آن احترام بگذارید و درعین حال خود را هم فراموش نکنید . به ایده آل های خود وفادار بمانید و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نکنید.  
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 11:53 توسط داریوش| |

 

چه بخواهیم و چه نخواهیم واعتماد شرطی  بنیادی در روابط بین انسانهاست حتی در ساده ترین کارهایی کخ یک فرد در طول روز میتواند داشته باشد. درواقع اولین شرط لذت بردن از زندگی این است که بتونیم  با اعتماد کردم به دیگر هم نوعان خودمان  نیازهای درونی و بیرونی خود را برطرف کنیم. اعتماد کردن به دیگران رابطه مستقیم با الگوهای رفتاری در خانواده ومحیط و اجتماعی که شما در ان رشد کرده اید دارد.اما یکی از الگوهایی که باید تغییر اساسی بکند این است که اکثرا باید طرف مقابلمان به ما اعتماد کند تا ما هم اعتماد کنیم. اولین لازمه اینکه بتوانیم به دیگران اعتماد کنیم این است که دست از قضاوت و پیش داوری در موردشان برداریم.چون این امکان وجود دارد که شما در پیش داوری خود اشتباه کنید.برای اعتماد کردن در مورد مسایل مهم شناختن طرف مقابل معمترین عامل است.

برای عاشق شدن هم باید  اعتماد میان طرفین وجود داشته باشد. تا هر دو طرف بتوانند زندگی همدیگر را وقف یکدیگر کنند.

زمانی که در یک رابطه اعتماد وجود نداشته باشد عمیق تر شدن یک رابطه و یا حتی بوجود اوردن عشق بسیار دشوار خواهد شد.

شما اگر یک رابطرا بدون اعتماد ادامه بدهید شما علیرغم همه احساسات خوبی که وجود دارد نمیتوانید  ارتباط لذت بخشی  را برای خود و طذف مقابلتان بوجود بیاورید.

اعتماد در وابستگی بسیار کم فروغ خواهد بود زیرا وقتی در این حالت رفتاری هستیم طرف مقابل زیاد برایمان اهمیت ندارد هر چه که هست خودخواهی و احساس مالکیت است .

اعتماد این نیست که که در انتخابهایمان برای بوجود اوردن یک رابطه دقت نکنیم بلکه باید با اگاهی در مورد شخص شناخت طرف مقابل اعتماد را بوجود بیاوریم

 

بين يک انسان با انساني ديگر، بايد گره‌اي وجود داشته باشد تا آنها بتوانند در کنار هم، با آسايش و اطمينان زندگي کنند. بقاي دوستي‌ها، روابط خانوادگي و زندگي معمولي در اجتماع، در گروي حفظ گره‌اي است که اصلي‌ترين و ابتدايي‌ترين گره براي اجتماعي شدن انسان است و «اعتماد» نام دارد.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 21:52 توسط داریوش| |

نداشتن انعطاف یکی از بدترین نقطه ضعف ها است. می توانید بیاموزید که شتابزدگی را کنار بگذارید، ترس را با اعتماد به نفس و تنبلی را با نظم و انظباط جایگزین کنید. اما برای سرسختی و انعطاف ناپذیری ذهن پادزهری وجود ندارد. این خصلتی است که باعث می شود شخص با دست خویش گور خود را بکند

چقدر شادی اور است اگر فردی  از ما  تمجید کند برای مثال بگوید تو انسان بی نظیری هستی ویا تو انسان بسیار خوب و مثبتی هستی. این جملات نشان دهنده این است  که تو در مسیر درستی در زندگی پیش میروی  و این مهم برای اینکه انرژی مثبت را به شما انتقال بدهد کافی است . برعکس این اتفاق امکان دارد برای شما بیفتد برای مثال کسی بگوید که شما وجودت همه سراسر اشکال و ایراد است   اینجاست که موضوع نگاشت امروز ما باید به شما کمک کند تا دروغهای دیگران را باور نکنیم .

 تنها یک راه برای خوشبختی وجود دارد؛ اینکه به روشی با خودتان و دیگران ارتباط برقرار کنید که برای شما، توانایی، شادمانی، خودباوری، شایستگی و توانمندی به همراه داشته باشد  

 

خود باوری  یا شناخت کافی از خود این امکان را به میدهد که در این مواقع بتوانیم خود را حفظ کنیم و تحت تاثیر این جملات منفی قرار نگیریم. با نداشتن این خودباوری براحتی دیگران برروی ما تاثیر منفی خواهند داشت  . هر انسانی نمیتواند کامل باشد همه نقاط قوت و ضعف هستیم. باید نگرش حقارت گون خود را تغییر بدهیم و همیشه برروی نکته های منفی خود فوکوس نکنیم  برای اینکه بتوانیم  خودمان را باور کنیم پذیرش کسی که هستیم  نکته بسیار مهمی است.  خود باوری مهم است چون وقتی به این مهم دست پیدا کنیم تمام مسایل زندگی میتواند برای ما حل شود. نکته مهم این است که پذیرفتن خود به این مفهوم نیست که که دلت نمیخواهد خودت را تغییر بدهی اتفاقا برعکس وغالبا در اینجامسیر تغییر تحولرا طی کرده و تا بتوانی باورهای تباه کننده و وابستگی هایی که مارا به نابودی میکشاند رارها کنیم

برای پیدا کردن خود واقعی باید یک سفر درونی را اغاز کنیم و نترسییم از اینکه بدانیم کی هستیم و شخصیتمان چیست.

خودشناسی به ما اعتماد بنفس میدهد که خودمان را در اتفاقات مهم زندگی چه خوب و چه بد نبازیم و خودمان و شخصیت خودمان را به یک ثبات میرسانیم.  ما سرشار از الگوهایی هستیم که اشتباه گرفته شده و ما امروز وابسته انها هستیم  و چون خودمان نیستیم خودباوری درونمان کم است. ما باید رفتارها و یا حتی وابستگی های مخصوص خودمان را داشته باشیم  .

خوباوری این امکان را بوجود می اورد که زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم  و نگذاریم شرایط زندگی را برای ما رقم بزند.

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:23 توسط داریوش| |

شکی نیست که نداشتن اعتماد بنفس از مشکلات اساسی امروز جوانان ماست.کسی که اعتماد بنفس ضعیفی دارد در برقراری ارتباط با دیگران مشکل داردزیرا در اکثر اوقات خود را کوچکتر و حقیر تر از فرد مقابل و یا جریان مقابل میبیند.این احساسی است به نام احساس حقارت که دلایل زیادی میتواند وجود داشته باشد که ما با این احساس زندگی کنیم. احساس حقارت به این معنی است که ما به داشته ها و توانایی های خود اگاه نیستیم این احساس موجب میشود که اعتماد بنفس درون ما کم یا اصلا نباشد چون اکثر مواقع برای ایجاد روابط از روی ترس جلو میرویم و این ترس ما را نسبت به ان جریان کوچکتر نشان میدهد.وقتی اعتماد بنفس نداریم و ترس درونمان زیاد است به این معنی است که ما از توانایی و داشته های خود اگاه نیستیم و اکثر انتخابها و تصمیمات ما از روی احساسات است  و این ما را به سوی شکست راهنمایی میکند که خود شکستهای متعدد برای نداشتن اعتماد بنفس بسیار کارساز است

تنها کسی که میتواند برای بالا بردن اعتماد بنفس به ما کمک کند خود ما هستیم.

برای داشتن اعتماد بنفس بایدخودمان را بهتر بشناسیم و شهامت این مهم را پیدا کنیم که با ضعفهایمان روبرو شویم.زمانی که به داشته ها و توانایی ها خود اگاه میشویم این اتفاق برای ما می افتد که انتخابها و تصمیمات و پذیرفتن مسیولیتها از روی توانایی ها و داشته هایمان باشد. کافی است که باور کنیم و ایمان داشته باشیم که این توانایی ها میتواند به ما کمک کند.

با دیگران در اعتماد بنفس بالا همسانی میکنیم . البته جایگاه ادمها در موقعیتهای مختلف متفاوت است اما اعتماد بنفس این امکان را به ما میدهد که از روی ترس و احساس خود را کوچک شمردن و یا احساسات مخرب دیگر پیش نرویم.برای اینکه بتوانیم یک رابطه درست برقرار کنیم باید درک کنیم که درونمان توانایی هایی هست و داشته هایی هم در دنیای بیرون از خودمان داریم.انتخابهایمان نباید از حد توانایی هایمان بالاتر باشد. باید مهارت استفاده از توانایی های خود را یاد بگیریم یعنی اینکه مسیولیتهایی که قبول میکنیم باید با توانایی هایمان و داشته هایمان تطبیق داشته باشد.

اعتماد بنفس به ما کمک میکند که در موقعیتهای بحرانی خودمان را از دست ندهیم و خود را از پیش شکست خورده ندانیم اما برعکس نداشتن اعتماد بنفس ترس را درونمان زیاد و همیشه خودر اازپیش بازنده میدانیم. بهترین کمکی که میتوانیم به خودمان برای بالا بردن اعتماد بنفس بکنیم ریشه یابی و اگاهی پیدا کردن از اینکه چرا اعتماد بنفس نداریم است


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:26 توسط داریوش| |

گاهی اوقات از اینکه ما انساتها میتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم شگفت زده میشویم.در حالی که هر یک از ما در خانواده های مختلف با تجربه ها و خلق و خوهای متفاوت و دامنه های درک وسیعی از درک متفاوت نسبت به جهان پیرامون و ادمهای اطرافمان رشد یافته ایم.اما اینک باید پرسید با توجه به همه تفاوتهایی که در مسیر رشد و یکامل و تربیت هر یک از ما دیده میشود چگونه از همان ابتدا میتوانیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم؟

اما امروزه دررابطه های خود دقت نمیکنیم و انتخابهای اشتباه موجب ان میشود که مسیر درستی را در یک رابطه پیش نبریم

بیشتر روابط راه حل مشابهی را در مسیر خود تجربه میکنندبرای همین در دوران اولیه یا همان دوران طلایی با شور و اشتیاق فراوان به این نوع رابطه بال و پر کاذب میدهندوکسی را که به او علاقه نشان میدهند و انتخاب میکنند فرد رویاهای خود میپندارند.اما زندگی یک مسیر در حال گذار است و ادمها در این فراز و نشیب قرار میگیرند و بحرانهای زندگی نشان دهنده این خواهد بود که انتخاب ما ماحصل یک هوس هیجانی که در شرایط نامناسب بروز کرده است.احساسات گذرا هستند برای همین احساسات خوب موقتی دلیل میشود بر این که  فرد مقابل خود را بررسی نکند و احساسات موجب ان میشود که تصمیمات عجولانه باشد و برای همین است که رفتارها و منشهای فرد مقابل را نادیده میگیرند.این احساس خوب موقتی از روی نیازها و خلاهای روحی است که موجب میشود که منطق جای خود را به احساس بدهد.ازکجا بفهمیم که یک رابطه مشکل دارد؟

اگر بپندارید که وقتی مشکلی را با هم درمیان میگذاریدو یا درشرایطی که معضل خود را بیان میکنید درک و فهمی بهم ندارید و همه چیز برای شما با احساس بی تفاوتی همراه است  و یا در یک رابطه در حال تحمل یکدیگر هستید ان رابطه مشکل دارد و از مرز وابستگی گذشته است.در این مشکلات ابتدایی ,بعد از شروع یک رابطه جدی و یا حتی به زیر یک سقف رفتنگذر زمان موجب میشود که مشکلات بزرگتری جلوه کند و زندگی در ان زمان است که در ان اشفتگی روحی و روانی و جسمی در ان زیاد خواهد بود.سرکوب و انکار احساسات فرد مقابل تبدیل به جنگ و جدلهای روزمره خواهد شد که هیچکدام ضرورتی هم نداردو در نهایت این رابطه تبدیل به یک بحران بزرگ روحی و روانی برای هر دو طرف خواهد شد.

دیگر موضوعاتی که گفته میشود صادقانه نخواهد بود و اعتماد بین طرفین از بین خواهد رفت و به همین سادگی است که قهر جدایی علاجی درداور برای تمام شدن یک انتخاب اشتباه خواهد بود.

اما روابطی که بطور صادقانه و با ارامش مشکلات را با هم در میان میگذارند و درک متقابل نسبت به یکدیگر دارند و مشکلات یکدیگر را نادیده نمیگیرند و دریچه افکار خود را بروی نقاط ضعف و قوت یکدیگر نمیبندند خیلی موفق تر از کسانی هستند که میخواهند یک زندگی ایده ال و بدون نقص داشته باشند.فردی که در رابطه سالم را شروع میکند و از وابستگی استفاده نمیکند از همان ابتدا دریچه ذهن خود را باز و با واقعیتها روبرو میشودو از یک اصل مهم زندگی برای پذیرش افراد با هر سلیقه و منشی استفاده میکند . نسبت به شخص مقابل احساس مالکیت ندارد و از اینکه نظرات خود را به طرز مسالمت امیز بیان کند واهمه نخواهد داشت. برای حل مشکلات از خودخواهی و بزرگتر دیدن خود استفاده نخواهد کرد. باید با شخص مقابل هم ذات پنداری کنیم و این احساس خوب همسانی کردن یعنی محترم شمردت نظرات و انتقادات فرد که در رابطه با ما است.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 23:55 توسط داریوش| |

هرگاه میخواهید به فردی نه بگوییدواینکاررا نمیکنید در واقع به نیازهای دیگران بیش از خود اهمیت میدهید.در واقع مرزهای خود با شخص مقابل را مشخص نکرده ایید

فکر میکنید اگر با دیگران روراست باشید با چه مشکلاتی روبرو خواهید شد؟

1-اگر "نه"بگوییم ناراحت شده و یا فکر میکنند که انها را طرد کرده اییم البته این امکان وجود دارد.اگر به درخواست فردی نه بگویید,ممکن است احساس سرخوردگی کند.ولی شما نمیتوانید مسیوا افکار و احساسات دیگران باشیدبلکه ما باید مسیول افکار و احساسات خود باشیم.اگر این احساس به شما دست میدهد که فرد مقابل از شما رنجیده میشود به او بگویید:نمیخواهم از من رنجیده شویداما حرفهای خود را بدون احساسات مخربی مانند گناه یا خجالت بیان کنید.این نشان میدهد که شما در ضمن اینکه احساسات فرد را نادیده نگرفته ایید تا حدی به مرز بلوغ فکری رسیده اید چرا که به عواقب انچه پاسخ مثبت شما میتوانسته بوجود اورد واقف بوده و از بروز نتایج ناخوشایندی که میتوانسته برای فرد مقابل شما ایجاد نماید پیشگیری کردهید.

2-اگر نه بگویم دیگر مرا دوست نخواهند داشت و یا اینکه اگر نه بگویم دیگر از من چیزی نخواهند خواست

ایا واقعا اینگونه است؟

ایا دوست داشتن و احترام گذاشتن در گرو همان پاسخ منفی است که ما میدهیم یعنی اگر همه افکارواحساسات خود را نادیده بگیریم ما را دوست خواهند داشت؟

شما در هر زمان میتوانید با یک موقعیت روبرو شویدو شما نمیتوانید اعمال کسی را در اینده کنترل کنید.بهتر است برای فرد مورد نظر مشخص کنیم که پاسخ منفی به شمابه درخواست  کنونی اوست که بر خلاف احساسات و ارزشهای شماست. شک نکنید که همیشه درخواست ها با پاسخی منفی شما مواجه نخواهد شد همیشه  به او بگویید وقت دیگری درخواست کن.

3-پاسخ های انها به من همیشه مثبت بوده پس من هم نمیتوانم به انها نه بگویم به همین جهت احساس گناه و ترس از دست دادن به سراغم خواهداین وضعیتی است که در ان دو موقعیت اشتباه میشود انچه که شما انجام میدهید  مسیولیتش با شما و انچه که انها انجام میدهند مسیولیتش هم با انهاست ما باید بر حسب توانایی های خود مسیولیت قبول کنیم . احساس گناه از وابستگی هایی است که بخاطر همین نه گفتن ها گرفتارش میشویم.اینکه فردی به خواسته مشروع من پاسخ اری داده است دلیل موجهی برای اینکه شما به هر درخواستی پاسخ مثیت بدهید معقولانه نیست.مرزهای باید و نباید و ارزشهای خود را نباید فراموش کنیم.

4-دلسوزی بیش حدامکان نه گفتن را از شما میگیرد

دلسوزی بیش از حد به این دلیل است که ما میخواهیم کمبود محبت خود را به هر نحوی جبران کنیم. در این احساس که باشید وقتی جوابی که باید اری باشد تبدیل به نه میکنیم  هم از خود احساس نارضایتی میکنیم و هم امکان رنجیده خاطر کردن  طرف مقابل را زیاد میکنیم

ابزارهایی که به به ما کمک میکند که روراست باشیم و از این ابزار موجود کلامی استفاده نکنیم

1-پاسخ خود را با یک نه واضح و محکم بیان کنید

2-از عذر خواهی استفاده نکنید دلیل اوردن منطقی با طلب پوزش متفاوت است

3-باید این احساس در ما وجود داشته باشد که ما هم در پاسخ دادن حق انتخاب داریم

4-یادمان باشد ما درخواست را رد میکنیم نه فرد مقابل را

5-در پاسخ دادن به درخواستها عجول نباشیدحتی به درخواستهای ناگهانی بلافصله پاسخ ندهید سعی کنید زمان کافی برای فکر کردن به خود بدهید

6-مسیولیت هر پاسخی را که می دهید به عهده بگیرید

7 قبول درخواست از روی توانایی هایی که دارید باشد

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:59 توسط داریوش| |

ا

 مایکل جردن در باره موفقیت میگوید:اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید.

برای اینکه بتوانیم انسان موفقی باشیم باید ضعفهایی که موجب سد شدن راه ما برای رسیدن به اهدافمان میشود درک کنیم,نسبت به ان اگاهی کسب کنیم,ودرراه مرتفع کردن این موانع تلاش کنیم شناسایی باورها و رفتارهایی که موجب میشود ما در موفقیت ناکام باشیم از مهمترین نکاتی است که باید به ان پرداخته شود و روبرو شدن با ناتوانی ها و ضعفهایی که در اکثر اتفاقات نادیده گرفته میشود از مهمترین نکات است.باید برروی این ضعفها متمرکزشد.تلاش برای مرتفع کردن انها نیز تلاش و اراده خودمان را طلب میکند.

وابستگی به الگوهای رفتاری و باورهای نادرستی که در ذهن  و عملکرد ما وجود دارداز دلایل شکستهای متعدداست و بدتر از ان این است که بعد از شکست باوجود قابلیتهاو تواناییهایی که درون ما وجود دارد نمیدانیم که چه باید بکنیم و ترس از شکست دوباره مارا ساکن نگه میدارد.اغلب سرخورده میشویم و در برابر طوفانهای زندگی پایدار نیستیم در صورتی که ما مدعی قابلیتهای زیاد دردرون خودمان هستیم که از دیگران برتر هستیم و این خود موضوع دیگر مهمی برای نرسیدن به هدف و موفقیت است چون ما یادمان میرود انسان اجازه اشتباه دارد و باورهای غلط به ماحکم میکند که بترس چون شکست دیگری درراه است پذیرفتن اشتباه کمک بزرگی است و این امر موجب میشود که از دیگران کمک گرفته  و با مردم و اجتماع همسانی کنیم.

در افکار ما وابستگی های شدیدی  به باورها و رفتارهایی که از گذشتگان به ارث بردیم شکل گرفته است و اینها سد بسیار محکمی در برابر رسیده به اهدافمان است برای مثال به جای اینکه برای رسیدن به هدف برنامه ریزی کنیم و از ابزارها و افراد پیرامون خود استفاده بهینه کنیم که میتوانند براحتی در مسیر رسیدن به یک خواسته کمک کنند  سختی کشیدن و مرارت را انتخاب میکنیم(برای رسیدن باید سختی بکشی).

ما مشکلات را گردن دیگران میاندازیم و شهامت روبرو شدن با عملکردی که موجب شده در موفقیت ناکام باشیم را نداریم.ما اغلب به دنبال معجزه هستیم وباورهای اشتباهی که به ان وابسته هستیم مارا به این سو میبردنداشتن اگاهی از توانایی های درون خود هم از دیگر مشکلاتی است که ما اغلب از همین نقطه صدمه میبینیم این نداشتن اگاهی در روابط با دیگران در دنیای امروز که همه چیز و هر اتفاقی از روی ارتباطات معنی پیدا میکند  به مااسیب های جدی وارد خواهد کرد و اولین صدمه اینست که بین ما و اجتماع فاصله ایجاد میکند.نداشتن رابطه های درست اجتماعی,کاری,عاطفی و احساسی موجب میشود که به تنهایی کاری از پیش نبریم.

برای رسیدن به موفقیت شناختن توانایی های درون خود و انتخابهای درست در دنیای بیرون از خودمان را باید درست و با تدبیر در دستور کار خود قرار بدهیم و با شناسایی ضعفهای خود کمک بزرگی به خود میکنیم.

بررسی افراد موفقی که در اطراف ما وجود دارند و کمک گرفتن از تجربه های گرانبهی ایشان باز میتواند کمک بزرگی برایمان باشد.

موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب حداکثر پیشرفت شما شوند. جوزف مک کلندون

انسانهای موفق از ذهن خود بهره میگیرند. نباید ذهن خود را بر علیه خود بشورانیدچون حتی اگر از پتانسیل خوبی برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. باید بر ذهن و احساسات خود یاد بگیریم که مسلط شویم.

یکی از اصول مهم موفقیت این است که انتخابهای خود را بر حسب توانایی های خود انجام دهیم

 شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد. ناپلئون هیل

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:37 توسط داریوش| |

 وین دایر میگوید: وابستگی به افراد از مشکل ترین وابستگی هاست  و تا زمانی که پیروزی بر ان را یاد نگیریم مشکلات زیادی برای ما بوجود خواهد امد.منطورم این نیست که علاقه داشتن به دیگران کار درستی نیست بلکه انسان نیازمندرابطه با جنس دیگری است. اگر در زندگی خود بدون قید و شرط  به دیگران عشق بورزیم نتایج مثبتی برای ما بهمراه خواهد داشت اما مسیله این است که خواستن و تمایل به دیگری در صورتی که ان فرد طبق میل و خواسته شما رفتار نکندمنجر به افسردگی و صدمه دیدن شما خواهد شد.

 در وابستگی به افراددر واقع ما خود را محکوم میکنیم. دیگری را برخود مسلط کرده وتحت سلطه قرار میگیریم با پذیرفتن بی چون و چرای درخواستها  از خود واقعیمان دور میشویم. فرد وابسته به خاطر نرنجاندن کسی که دوستش دارد هرگونه خواستی را میپذیرد ولو برخلاف میل باطنی

شخصی را که وابسته او باشیم کوچکترین کج خلقی و بی مهریش ما را رنجیده خاطر  کرده و باعث ناراحتی و افسردگی روحی و بهم ریختگی روانی برای ما خواهد شد یا اگر او مطابق میل و اراده ما رفتار نکند اشک و ناله هایمان سر به اسمان خواهد برد.

با دوست داشتن باید از وابستگی رها شد. دوست داشتن به این معنی است که طرف مقابل در تصمیمات و انتخابهای خود مختار است.روابط بدون وابستگی این است که طرف مقابل خود را در قالب خود بپذیرید نه  در قالب سلیقه ایی که خود داریدچون شما او را به همان صورتی که هست پذیرفته اید.

از نشانه های بارز وابستگی نداشتن احساس ارزشمندی است. در وابستگی ارزش,لیاقت و شایستگی فرد وابسته را دیگران تایید میکنند. مفهوم این جمله این است که در صورت ازدست دادن ان عامل یا رابطه ,عدم تایید و تحسین طرف مقابل,احساساتی مانند حقارت ونداشتن ارزش فرد وابسته تسخیر میکند.

فردی که وابسته است توانایی های خود را باور ندارد  و در تمام مدت رابطه در هراس و نامیدی است.شخصی که .وابسته است همیشه در ترس از دست دادن است.کنترل افراطی و محدود کردن ازادی از دیگر علایم وابستگی است و وابستگی افتی است که هر رابطه ایی را به نابودی میکشاند.رابطه دو فرد وابسته بسیار شکننده بوده و با تلنگری میشکند چون اساس محکمی ندارد.

اما در یک رابطه بدون وابستگی دو فرد  در کنار هم زندگی را تجربه میکنندو ریسمانی محکم ان دو را به هم متصل نگاه میدارد .افراد در پی تحقق شایستگی های خود بوده و ممانعتی برای پیشرفت یکدیگر بوجود نخواهند اورد. به انتخابها و تصمیمات همدیگر احترام میگذارند  و با بررسی کردن ان به نتیجه میرسند و بر این باور  ایمان دارند که عشق موجب پیشرفت و رشد و شکوفا شدن فرد خواهد شد.

از دید تحلیل رفتار متقابل اریک برن رابطه سالم رابطه ایی است که دو نفرعین استقلال و اگاهی با هم رابطه داشته باشند و بتوانند به صمیمیت دست یابند.

در یک رابطه صمیمی و بدون وابستگی ساختار شخصیتی هر دو طرف کاملا حفظ میشود و با هم تبادلاتی سالم و بدون بازی روانی دارند  و با کسب اگاهی به استقلال و ازادی میرسند .

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:38 توسط داریوش| |

یکی از مشکلاتی که موجب میشود که انسان از گذشته خود فاصله نگیرد چیست؟

یکی دیگر از علایم وابستگی همین است . چون در گذشته به نیازهای خود پاسخ درست نداده ایم و همین موجب میشود که احساسهایی مانند افسوس به حال گذشته و یا غبطه خوردن به سراغ انسان بیاید.و همین احساس و نگاه باعث میشود امروز و اینده خود را ازدست داده و بیشتر به گذشته خود رجوع کنیم.

 و باز همین است که باعث میشود  به همین زندگی با هر شرایطی که هست راضی باشیم. و این راضی بودن همان وابستگی است. جدا از مشکلاتی که از لحاظ اقتصادی و فرهنگی جامعه مارا فرا گرفته وابستگی به دنیای کوچکی که برای خودساخته ایم هم مشکل بزرگ دیگری شده است که موجبات ساکن ماندن در زندگی را برایمان فراهم میکند. این وابستگی ما را تبدیل کرده به ادمهایی که باید یکی بیاید و یا یک اتفاقی بیفتد که شاید جور دیگری بتوانیم زندگی کنیم و این یعنی اینکه من خودم به تنهایی هیچ هستم و معنی تدارم ,دیگران باید بیایند و مرا از روی زمین بلند کنند یا مرا به جلو هول بدهند که شاید...!!.

این مشکل از انجا سرچشمه میگیرد که مایاد نگرفته ایم که خودمان راهی پیدا کنیم و یا چگونه باید راهی پیدا کرد برای حرکت کردن. همیشه به ما گفته شده است که زندگی همین است  سخت زندگی کن و سخت به هدف برس.وابستگی محدود به روابط جنسهای مخالف نمیشود چون وابستگی محدود نیست بلکه این وابستگی است که انسان را محدود میکند به ادمها و محیط پیرامون خود.وابستگی موجب میشود که اکثرا از حساسات خود استفاده کنیم چون از روی عادت به ان موضوع فکر میکنیم .در صورتی که با تدبیر و از روی عقل و منطق و با کمک گرفتن از دیگران میتوان از راههای درستبه هدف خود رسید. گذشته فقط برای تجربه و ورق زدن خاطرها و درس گرفتن از ان خاطره هاست نه برای اینکه فکر گذشته همان اینده ایی است که مابرای خود خواهیم ساخت ..گذشته باید تمام شود و باید بروز برای ساختن اینده ایی بهتر زندگی کرد. رهایی از وابستگی گذشته ایجاد شرایط جدید و تغییر در روند حرکتی ما در زندگی است. باید اتفاقات جدید را در زندگی تجربه کرد حتی اگر موجب شکست شود . یکی از همین وابستگی ها همین شکست خوردن هاست . و این یعنی کوچک فکر کردن . باید دنیای خودمان را بزرگ کنیم ببینیم که میشود در زندگیمان میشود تغییرات ایجاد کنیم  و بدانیم که دنیا خیلی بزرگتر از ان چیزی است که به ما یاد داده شده است . باید از غرور خود بگذریم و خودمان محدود به دنیایی که خودمان برای خودمان ساخته ایم نکنیم .گذشته ما را محدود میکنید این محدودیت موجب میشود که من خودم را برتر بدانم و درچه ذهن خود را برروی اگاهی بیشتر ببندم. وقتی این اتفاق میافتد  همان ساکن بودن اتفاق میافتد و این میشود معنی وابسته بودت به گذشته.

یکی از نشانه های بزرگی که به انسان هشدار میدهد که باید رو به جلو حرکت کرد و وابسته گذشته نبود خود زندگی است .زندگی همیشه رو به جلو بوده است  زندگی هیچوقت به عقب بر نخواهد گشت. از دیگر نشانه هایی که ما متوجه میشویم که باید در زندگی ساکن نباشیم گندابهایی است که در ذهن خود جمع میکنیم و انرا تبدیل میکنیم به یک فکر مخرب و منفی و اینها موجب عملکرد منفی ما خواهد شد دیگر نشانه ایی که موجب میشود که ما اگاهی بیشتری نسبت به این موضوع کسب کنیم  میزان راضی بودن ما از کارهایی است که برای خود و زندگی خود انجام میدهیم . کا باید متوجه این امر مهم باشیم که انسان اول برای خود و بعد برای دیگران زندگی میکند اگز جای این دو عوض شود ما خودمان را فراموش خواهیم کرد . باید اگاهی و دنیای خود را وسیع تر کنیم  و باید به افکار خود وسعت درست و حساب شده بدهیم

گذشته موجب میشود دنیای امروز خود را فراموش کنیم و غافل بشویم از اینگه زندگی هرروز یک قدم به جلو خواهد رفت و من با ساکن ماندن خود به طرز ناخوشایندی عقب خواهم ماند

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:2 توسط داریوش| |