رهایی از وابستگی

وابستگی نگاهی محدود و بسته به دنیای پیرامون ماست

بار خدایا ... ای که جهان زِ انِ توست
گشتِ مَه و سال به فرمانِ توست
سیرِ شب و روز به تدبیرِ توست
سالِ نو و یـار به تقدیرِ توست
حـال که باز آمده تحــویلِ ســال
حـالِ همـه خــوب کن ، ای صاحبِ شکوه

ارزش هر ثانیه را بدان!
قبل از هرکاری، به بازتاب آن بیندیش!
در راه هدفهایت، سختی را هل بده و کنار بزن!
و
همیشه خوشحال باش، هر روز که بیدار می شوی، به تو فرصت زندگی دوباره داده شده است، می توانی همه گذشته را کنار بگذاری و از نو آغاز کنی، آن را زندگی کن، با عشق زندگی کن.

سال نو بر همه خجسته باد

 
نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 1:35 توسط داریوش| |


انسان بطورکلی دنیای شناخته شده ی خودش را می شناسد وازآن تبلیغ میکند وآن رابرای خود « برای فرونشاندن خلاء سردرگمی وبلاتکلیفی وپوچی خویش» به رسمیت می شناسد . و دنیای خودساخته که ماهیتآ رنج وبیم ونگرانی وستیزوجدال است دنیای واقعی وحقیقی انسان  نیست اگرچه انسان حقیقت را تعدیل نموده وبه خودش به خیال خویش ارتقاء بخشیده ، این نیزازدسیسه های ذهن شرطی وبرنامه ریزی شده ای است که فاصله وتفرقه وجدایی را شکل داده است . انسان باید به دنیای ناشناخته درونی خویش که دروی نهفته است روکند واین راه وهدف وآغاز وغایت بشریت است . ماتاگرفتارمکرودسیسه های ذهن خویش باشیم راهمان به دهی ست که می بینیم . چیزی هم که مارا دچاراشتباه وخطا می نماید پیکره ی بشری ست  که اسیرآن هستیم . اما این پیکره تودهء به هم پیوسته ایست که به دست طوفان بی رحم وپرتلاطم حوادث واتفاقات به هرسمت وسویی کشانده می شود  وحوادث زمان است که به او هویت وهدف می بخشد که این راه واقعی انسان نیست ودنیایی مجازی وتصنعی وخودساخته وغیرواقعی ست . درجمع ودرتوده نمی توان متحول ودگرگون شد باید معنا وعمق تنهایی را شناخت وآن را یافت وهمچنان درمیان مردم وبامردم زندگی کرد - کارکرد وبه هدف خویش رسید وبه خویشتن تعالی بخشید .  این کارسختی نیست ماتعابیروتفاسیرغلط وموهوم ذهنرا به واقعیت وجودی خویش ترجیح داده ایم وازاین سراب هولناک رها نمی شویم .ولی . میتوان جدی بود وازاسارت ذهن پوشالی رهاشد ......

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 19:38 توسط داریوش| |

 یکی دیگر از مواردی که موجب وابسته بودن به دنیای بیرون از خودمان میشود خلع عاطفی و یا کمبود توجه دیگران در زمانهایی است انسان نیاز شدیدی به توجه و تایید گرفتن از دیگران بخصوص پدر و مادر و اطرافیان نزدیک است که در سنین کودکی بسیار این مسیله حایز اهمیت است.

تصور کنید والدین هر دو شاغل هستند و وقتی به خانه بر میگردند هیچکدام انرژی کافی برای توجه کردن به فرزند خود را ندارند. در همین اوضاع ناگهان فرزند بیمار میشود و مادر مرخصی میگیرد و پدر هم کارهایی را میکند که تا به حال نکرده برای همین فرزند نیاز عاطفی خود را برای پر کردن رو به ناصداقتی میاورد  و برای توجه والدین خود را به بیمار نشان میدهدوقتی این نیاز اینگونه برطرف شد در ذهن کودک ضبط و بصورت وابستگی در بزرگ سالی بروز پیدا میکند  و با همین ترفند مرخصی میگیرد از زیر بار مسیولیت شانه خالی میکند ونیاز های خود را از روی دروغ و ریا برطرف میکند

رفتارهایی که در دوران کودکی از والدین خود دریافت میکنیم در بزرگ سالی بشکل بسیار مخرب برایمان نمود پیدا میکند . و تبدیل به رفتارهایی میشود که از ان به عنوان هنجار اجتماعی نام برده میشود . وابستگی نیازهایی است که درونمان برطرف نشده است. کمی به ذهن خود رجوع که میکنیم میبینیم که سرزنش هایی که امروز خودمان را میکنیم همان سرزنش ها یی است که ازطرف والدین و یا افراد دیگر در دوران کودکی به ما گفته شده است.باید اگاهی این را پیدا کنیم که ذهن یک کودک تا چند سال اول زندگی فقط مشغول دیدن و ضبط کردن رفتارهایی است که ما بزرگتر ها انجام میدهیم . توجه نکردن وطرد کردن و یا از این قبیل مسایل موجب خطرات روحی و روانی در سنین نوجوانی و جوانی است این کم توجهی موجب میشود که که انسان نیازهای خود را از دنیای بیرون از خود جستجو کند .به غیر از اینکه خودمان باید از وابستگی هایی که امروز زندگی ما را رو به نابودی میکشاند از وابسته شدن دیگران هم پیشگیری کنیم و ان مستلزم کسب اگاهی  و باور کردن اینکه میتوانیم دوست داشته باشیم .ذهن کودک باید با هاشیه امنیت شروع بع دریافت کند نه این که با سوالات بی جوابی روبرو شود .پرسش هایی که در سنین بالاتر تبدیل به رنجش ها و ناراحتی هایی میشود که اسیبهای بسیار ویران کننده خواهد بود.



نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 18:14 توسط داریوش| |

 

چه بخواهیم و چه نخواهیم واعتماد شرطی  بنیادی در روابط بین انسانهاست حتی در ساده ترین کارهایی کخ یک فرد در طول روز میتواند داشته باشد. درواقع اولین شرط لذت بردن از زندگی این است که بتونیم  با اعتماد کردم به دیگر هم نوعان خودمان  نیازهای درونی و بیرونی خود را برطرف کنیم. اعتماد کردن به دیگران رابطه مستقیم با الگوهای رفتاری در خانواده ومحیط و اجتماعی که شما در ان رشد کرده اید دارد.اما یکی از الگوهایی که باید تغییر اساسی بکند این است که اکثرا باید طرف مقابلمان به ما اعتماد کند تا ما هم اعتماد کنیم. اولین لازمه اینکه بتوانیم به دیگران اعتماد کنیم این است که دست از قضاوت و پیش داوری در موردشان برداریم.چون این امکان وجود دارد که شما در پیش داوری خود اشتباه کنید.برای اعتماد کردن در مورد مسایل مهم شناختن طرف مقابل معمترین عامل است.

برای عاشق شدن هم باید  اعتماد میان طرفین وجود داشته باشد. تا هر دو طرف بتوانند زندگی همدیگر را وقف یکدیگر کنند.

زمانی که در یک رابطه اعتماد وجود نداشته باشد عمیق تر شدن یک رابطه و یا حتی بوجود اوردن عشق بسیار دشوار خواهد شد.

شما اگر یک رابطرا بدون اعتماد ادامه بدهید شما علیرغم همه احساسات خوبی که وجود دارد نمیتوانید  ارتباط لذت بخشی  را برای خود و طذف مقابلتان بوجود بیاورید.

اعتماد در وابستگی بسیار کم فروغ خواهد بود زیرا وقتی در این حالت رفتاری هستیم طرف مقابل زیاد برایمان اهمیت ندارد هر چه که هست خودخواهی و احساس مالکیت است .

اعتماد این نیست که که در انتخابهایمان برای بوجود اوردن یک رابطه دقت نکنیم بلکه باید با اگاهی در مورد شخص شناخت طرف مقابل اعتماد را بوجود بیاوریم

 

بين يک انسان با انساني ديگر، بايد گره‌اي وجود داشته باشد تا آنها بتوانند در کنار هم، با آسايش و اطمينان زندگي کنند. بقاي دوستي‌ها، روابط خانوادگي و زندگي معمولي در اجتماع، در گروي حفظ گره‌اي است که اصلي‌ترين و ابتدايي‌ترين گره براي اجتماعي شدن انسان است و «اعتماد» نام دارد.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 21:52 توسط داریوش| |

نداشتن انعطاف یکی از بدترین نقطه ضعف ها است. می توانید بیاموزید که شتابزدگی را کنار بگذارید، ترس را با اعتماد به نفس و تنبلی را با نظم و انظباط جایگزین کنید. اما برای سرسختی و انعطاف ناپذیری ذهن پادزهری وجود ندارد. این خصلتی است که باعث می شود شخص با دست خویش گور خود را بکند

چقدر شادی اور است اگر فردی  از ما  تمجید کند برای مثال بگوید تو انسان بی نظیری هستی ویا تو انسان بسیار خوب و مثبتی هستی. این جملات نشان دهنده این است  که تو در مسیر درستی در زندگی پیش میروی  و این مهم برای اینکه انرژی مثبت را به شما انتقال بدهد کافی است . برعکس این اتفاق امکان دارد برای شما بیفتد برای مثال کسی بگوید که شما وجودت همه سراسر اشکال و ایراد است   اینجاست که موضوع نگاشت امروز ما باید به شما کمک کند تا دروغهای دیگران را باور نکنیم .

 تنها یک راه برای خوشبختی وجود دارد؛ اینکه به روشی با خودتان و دیگران ارتباط برقرار کنید که برای شما، توانایی، شادمانی، خودباوری، شایستگی و توانمندی به همراه داشته باشد  

 

خود باوری  یا شناخت کافی از خود این امکان را به میدهد که در این مواقع بتوانیم خود را حفظ کنیم و تحت تاثیر این جملات منفی قرار نگیریم. با نداشتن این خودباوری براحتی دیگران برروی ما تاثیر منفی خواهند داشت  . هر انسانی نمیتواند کامل باشد همه نقاط قوت و ضعف هستیم. باید نگرش حقارت گون خود را تغییر بدهیم و همیشه برروی نکته های منفی خود فوکوس نکنیم  برای اینکه بتوانیم  خودمان را باور کنیم پذیرش کسی که هستیم  نکته بسیار مهمی است.  خود باوری مهم است چون وقتی به این مهم دست پیدا کنیم تمام مسایل زندگی میتواند برای ما حل شود. نکته مهم این است که پذیرفتن خود به این مفهوم نیست که که دلت نمیخواهد خودت را تغییر بدهی اتفاقا برعکس وغالبا در اینجامسیر تغییر تحولرا طی کرده و تا بتوانی باورهای تباه کننده و وابستگی هایی که مارا به نابودی میکشاند رارها کنیم

برای پیدا کردن خود واقعی باید یک سفر درونی را اغاز کنیم و نترسییم از اینکه بدانیم کی هستیم و شخصیتمان چیست.

خودشناسی به ما اعتماد بنفس میدهد که خودمان را در اتفاقات مهم زندگی چه خوب و چه بد نبازیم و خودمان و شخصیت خودمان را به یک ثبات میرسانیم.  ما سرشار از الگوهایی هستیم که اشتباه گرفته شده و ما امروز وابسته انها هستیم  و چون خودمان نیستیم خودباوری درونمان کم است. ما باید رفتارها و یا حتی وابستگی های مخصوص خودمان را داشته باشیم  .

خوباوری این امکان را بوجود می اورد که زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم  و نگذاریم شرایط زندگی را برای ما رقم بزند.

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 23:23 توسط داریوش| |

 
خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 23:9 توسط داریوش| |

شکی نیست که نداشتن اعتماد بنفس از مشکلات اساسی امروز جوانان ماست.کسی که اعتماد بنفس ضعیفی دارد در برقراری ارتباط با دیگران مشکل داردزیرا در اکثر اوقات خود را کوچکتر و حقیر تر از فرد مقابل و یا جریان مقابل میبیند.این احساسی است به نام احساس حقارت که دلایل زیادی میتواند وجود داشته باشد که ما با این احساس زندگی کنیم. احساس حقارت به این معنی است که ما به داشته ها و توانایی های خود اگاه نیستیم این احساس موجب میشود که اعتماد بنفس درون ما کم یا اصلا نباشد چون اکثر مواقع برای ایجاد روابط از روی ترس جلو میرویم و این ترس ما را نسبت به ان جریان کوچکتر نشان میدهد.وقتی اعتماد بنفس نداریم و ترس درونمان زیاد است به این معنی است که ما از توانایی و داشته های خود اگاه نیستیم و اکثر انتخابها و تصمیمات ما از روی احساسات است  و این ما را به سوی شکست راهنمایی میکند که خود شکستهای متعدد برای نداشتن اعتماد بنفس بسیار کارساز است

تنها کسی که میتواند برای بالا بردن اعتماد بنفس به ما کمک کند خود ما هستیم.

برای داشتن اعتماد بنفس بایدخودمان را بهتر بشناسیم و شهامت این مهم را پیدا کنیم که با ضعفهایمان روبرو شویم.زمانی که به داشته ها و توانایی ها خود اگاه میشویم این اتفاق برای ما می افتد که انتخابها و تصمیمات و پذیرفتن مسیولیتها از روی توانایی ها و داشته هایمان باشد. کافی است که باور کنیم و ایمان داشته باشیم که این توانایی ها میتواند به ما کمک کند.

با دیگران در اعتماد بنفس بالا همسانی میکنیم . البته جایگاه ادمها در موقعیتهای مختلف متفاوت است اما اعتماد بنفس این امکان را به ما میدهد که از روی ترس و احساس خود را کوچک شمردن و یا احساسات مخرب دیگر پیش نرویم.برای اینکه بتوانیم یک رابطه درست برقرار کنیم باید درک کنیم که درونمان توانایی هایی هست و داشته هایی هم در دنیای بیرون از خودمان داریم.انتخابهایمان نباید از حد توانایی هایمان بالاتر باشد. باید مهارت استفاده از توانایی های خود را یاد بگیریم یعنی اینکه مسیولیتهایی که قبول میکنیم باید با توانایی هایمان و داشته هایمان تطبیق داشته باشد.

اعتماد بنفس به ما کمک میکند که در موقعیتهای بحرانی خودمان را از دست ندهیم و خود را از پیش شکست خورده ندانیم اما برعکس نداشتن اعتماد بنفس ترس را درونمان زیاد و همیشه خودر اازپیش بازنده میدانیم. بهترین کمکی که میتوانیم به خودمان برای بالا بردن اعتماد بنفس بکنیم ریشه یابی و اگاهی پیدا کردن از اینکه چرا اعتماد بنفس نداریم است


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 20:26 توسط داریوش| |

گاهی اوقات از اینکه ما انساتها میتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم شگفت زده میشویم.در حالی که هر یک از ما در خانواده های مختلف با تجربه ها و خلق و خوهای متفاوت و دامنه های درک وسیعی از درک متفاوت نسبت به جهان پیرامون و ادمهای اطرافمان رشد یافته ایم.اما اینک باید پرسید با توجه به همه تفاوتهایی که در مسیر رشد و یکامل و تربیت هر یک از ما دیده میشود چگونه از همان ابتدا میتوانیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم؟

اما امروزه دررابطه های خود دقت نمیکنیم و انتخابهای اشتباه موجب ان میشود که مسیر درستی را در یک رابطه پیش نبریم

بیشتر روابط راه حل مشابهی را در مسیر خود تجربه میکنندبرای همین در دوران اولیه یا همان دوران طلایی با شور و اشتیاق فراوان به این نوع رابطه بال و پر کاذب میدهندوکسی را که به او علاقه نشان میدهند و انتخاب میکنند فرد رویاهای خود میپندارند.اما زندگی یک مسیر در حال گذار است و ادمها در این فراز و نشیب قرار میگیرند و بحرانهای زندگی نشان دهنده این خواهد بود که انتخاب ما ماحصل یک هوس هیجانی که در شرایط نامناسب بروز کرده است.احساسات گذرا هستند برای همین احساسات خوب موقتی دلیل میشود بر این که  فرد مقابل خود را بررسی نکند و احساسات موجب ان میشود که تصمیمات عجولانه باشد و برای همین است که رفتارها و منشهای فرد مقابل را نادیده میگیرند.این احساس خوب موقتی از روی نیازها و خلاهای روحی است که موجب میشود که منطق جای خود را به احساس بدهد.ازکجا بفهمیم که یک رابطه مشکل دارد؟

اگر بپندارید که وقتی مشکلی را با هم درمیان میگذاریدو یا درشرایطی که معضل خود را بیان میکنید درک و فهمی بهم ندارید و همه چیز برای شما با احساس بی تفاوتی همراه است  و یا در یک رابطه در حال تحمل یکدیگر هستید ان رابطه مشکل دارد و از مرز وابستگی گذشته است.در این مشکلات ابتدایی ,بعد از شروع یک رابطه جدی و یا حتی به زیر یک سقف رفتنگذر زمان موجب میشود که مشکلات بزرگتری جلوه کند و زندگی در ان زمان است که در ان اشفتگی روحی و روانی و جسمی در ان زیاد خواهد بود.سرکوب و انکار احساسات فرد مقابل تبدیل به جنگ و جدلهای روزمره خواهد شد که هیچکدام ضرورتی هم نداردو در نهایت این رابطه تبدیل به یک بحران بزرگ روحی و روانی برای هر دو طرف خواهد شد.

دیگر موضوعاتی که گفته میشود صادقانه نخواهد بود و اعتماد بین طرفین از بین خواهد رفت و به همین سادگی است که قهر جدایی علاجی درداور برای تمام شدن یک انتخاب اشتباه خواهد بود.

اما روابطی که بطور صادقانه و با ارامش مشکلات را با هم در میان میگذارند و درک متقابل نسبت به یکدیگر دارند و مشکلات یکدیگر را نادیده نمیگیرند و دریچه افکار خود را بروی نقاط ضعف و قوت یکدیگر نمیبندند خیلی موفق تر از کسانی هستند که میخواهند یک زندگی ایده ال و بدون نقص داشته باشند.فردی که در رابطه سالم را شروع میکند و از وابستگی استفاده نمیکند از همان ابتدا دریچه ذهن خود را باز و با واقعیتها روبرو میشودو از یک اصل مهم زندگی برای پذیرش افراد با هر سلیقه و منشی استفاده میکند . نسبت به شخص مقابل احساس مالکیت ندارد و از اینکه نظرات خود را به طرز مسالمت امیز بیان کند واهمه نخواهد داشت. برای حل مشکلات از خودخواهی و بزرگتر دیدن خود استفاده نخواهد کرد. باید با شخص مقابل هم ذات پنداری کنیم و این احساس خوب همسانی کردن یعنی محترم شمردت نظرات و انتقادات فرد که در رابطه با ما است.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 23:55 توسط داریوش| |

هرگاه میخواهید به فردی نه بگوییدواینکاررا نمیکنید در واقع به نیازهای دیگران بیش از خود اهمیت میدهید.در واقع مرزهای خود با شخص مقابل را مشخص نکرده ایید

فکر میکنید اگر با دیگران روراست باشید با چه مشکلاتی روبرو خواهید شد؟

1-اگر "نه"بگوییم ناراحت شده و یا فکر میکنند که انها را طرد کرده اییم البته این امکان وجود دارد.اگر به درخواست فردی نه بگویید,ممکن است احساس سرخوردگی کند.ولی شما نمیتوانید مسیوا افکار و احساسات دیگران باشیدبلکه ما باید مسیول افکار و احساسات خود باشیم.اگر این احساس به شما دست میدهد که فرد مقابل از شما رنجیده میشود به او بگویید:نمیخواهم از من رنجیده شویداما حرفهای خود را بدون احساسات مخربی مانند گناه یا خجالت بیان کنید.این نشان میدهد که شما در ضمن اینکه احساسات فرد را نادیده نگرفته ایید تا حدی به مرز بلوغ فکری رسیده اید چرا که به عواقب انچه پاسخ مثبت شما میتوانسته بوجود اورد واقف بوده و از بروز نتایج ناخوشایندی که میتوانسته برای فرد مقابل شما ایجاد نماید پیشگیری کردهید.

2-اگر نه بگویم دیگر مرا دوست نخواهند داشت و یا اینکه اگر نه بگویم دیگر از من چیزی نخواهند خواست

ایا واقعا اینگونه است؟

ایا دوست داشتن و احترام گذاشتن در گرو همان پاسخ منفی است که ما میدهیم یعنی اگر همه افکارواحساسات خود را نادیده بگیریم ما را دوست خواهند داشت؟

شما در هر زمان میتوانید با یک موقعیت روبرو شویدو شما نمیتوانید اعمال کسی را در اینده کنترل کنید.بهتر است برای فرد مورد نظر مشخص کنیم که پاسخ منفی به شمابه درخواست  کنونی اوست که بر خلاف احساسات و ارزشهای شماست. شک نکنید که همیشه درخواست ها با پاسخی منفی شما مواجه نخواهد شد همیشه  به او بگویید وقت دیگری درخواست کن.

3-پاسخ های انها به من همیشه مثبت بوده پس من هم نمیتوانم به انها نه بگویم به همین جهت احساس گناه و ترس از دست دادن به سراغم خواهداین وضعیتی است که در ان دو موقعیت اشتباه میشود انچه که شما انجام میدهید  مسیولیتش با شما و انچه که انها انجام میدهند مسیولیتش هم با انهاست ما باید بر حسب توانایی های خود مسیولیت قبول کنیم . احساس گناه از وابستگی هایی است که بخاطر همین نه گفتن ها گرفتارش میشویم.اینکه فردی به خواسته مشروع من پاسخ اری داده است دلیل موجهی برای اینکه شما به هر درخواستی پاسخ مثیت بدهید معقولانه نیست.مرزهای باید و نباید و ارزشهای خود را نباید فراموش کنیم.

4-دلسوزی بیش حدامکان نه گفتن را از شما میگیرد

دلسوزی بیش از حد به این دلیل است که ما میخواهیم کمبود محبت خود را به هر نحوی جبران کنیم. در این احساس که باشید وقتی جوابی که باید اری باشد تبدیل به نه میکنیم  هم از خود احساس نارضایتی میکنیم و هم امکان رنجیده خاطر کردن  طرف مقابل را زیاد میکنیم

ابزارهایی که به به ما کمک میکند که روراست باشیم و از این ابزار موجود کلامی استفاده نکنیم

1-پاسخ خود را با یک نه واضح و محکم بیان کنید

2-از عذر خواهی استفاده نکنید دلیل اوردن منطقی با طلب پوزش متفاوت است

3-باید این احساس در ما وجود داشته باشد که ما هم در پاسخ دادن حق انتخاب داریم

4-یادمان باشد ما درخواست را رد میکنیم نه فرد مقابل را

5-در پاسخ دادن به درخواستها عجول نباشیدحتی به درخواستهای ناگهانی بلافصله پاسخ ندهید سعی کنید زمان کافی برای فکر کردن به خود بدهید

6-مسیولیت هر پاسخی را که می دهید به عهده بگیرید

7 قبول درخواست از روی توانایی هایی که دارید باشد

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 0:59 توسط داریوش| |

ا

 مایکل جردن در باره موفقیت میگوید:اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید.

برای اینکه بتوانیم انسان موفقی باشیم باید ضعفهایی که موجب سد شدن راه ما برای رسیدن به اهدافمان میشود درک کنیم,نسبت به ان اگاهی کسب کنیم,ودرراه مرتفع کردن این موانع تلاش کنیم شناسایی باورها و رفتارهایی که موجب میشود ما در موفقیت ناکام باشیم از مهمترین نکاتی است که باید به ان پرداخته شود و روبرو شدن با ناتوانی ها و ضعفهایی که در اکثر اتفاقات نادیده گرفته میشود از مهمترین نکات است.باید برروی این ضعفها متمرکزشد.تلاش برای مرتفع کردن انها نیز تلاش و اراده خودمان را طلب میکند.

وابستگی به الگوهای رفتاری و باورهای نادرستی که در ذهن  و عملکرد ما وجود دارداز دلایل شکستهای متعدداست و بدتر از ان این است که بعد از شکست باوجود قابلیتهاو تواناییهایی که درون ما وجود دارد نمیدانیم که چه باید بکنیم و ترس از شکست دوباره مارا ساکن نگه میدارد.اغلب سرخورده میشویم و در برابر طوفانهای زندگی پایدار نیستیم در صورتی که ما مدعی قابلیتهای زیاد دردرون خودمان هستیم که از دیگران برتر هستیم و این خود موضوع دیگر مهمی برای نرسیدن به هدف و موفقیت است چون ما یادمان میرود انسان اجازه اشتباه دارد و باورهای غلط به ماحکم میکند که بترس چون شکست دیگری درراه است پذیرفتن اشتباه کمک بزرگی است و این امر موجب میشود که از دیگران کمک گرفته  و با مردم و اجتماع همسانی کنیم.

در افکار ما وابستگی های شدیدی  به باورها و رفتارهایی که از گذشتگان به ارث بردیم شکل گرفته است و اینها سد بسیار محکمی در برابر رسیده به اهدافمان است برای مثال به جای اینکه برای رسیدن به هدف برنامه ریزی کنیم و از ابزارها و افراد پیرامون خود استفاده بهینه کنیم که میتوانند براحتی در مسیر رسیدن به یک خواسته کمک کنند  سختی کشیدن و مرارت را انتخاب میکنیم(برای رسیدن باید سختی بکشی).

ما مشکلات را گردن دیگران میاندازیم و شهامت روبرو شدن با عملکردی که موجب شده در موفقیت ناکام باشیم را نداریم.ما اغلب به دنبال معجزه هستیم وباورهای اشتباهی که به ان وابسته هستیم مارا به این سو میبردنداشتن اگاهی از توانایی های درون خود هم از دیگر مشکلاتی است که ما اغلب از همین نقطه صدمه میبینیم این نداشتن اگاهی در روابط با دیگران در دنیای امروز که همه چیز و هر اتفاقی از روی ارتباطات معنی پیدا میکند  به مااسیب های جدی وارد خواهد کرد و اولین صدمه اینست که بین ما و اجتماع فاصله ایجاد میکند.نداشتن رابطه های درست اجتماعی,کاری,عاطفی و احساسی موجب میشود که به تنهایی کاری از پیش نبریم.

برای رسیدن به موفقیت شناختن توانایی های درون خود و انتخابهای درست در دنیای بیرون از خودمان را باید درست و با تدبیر در دستور کار خود قرار بدهیم و با شناسایی ضعفهای خود کمک بزرگی به خود میکنیم.

بررسی افراد موفقی که در اطراف ما وجود دارند و کمک گرفتن از تجربه های گرانبهی ایشان باز میتواند کمک بزرگی برایمان باشد.

موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب حداکثر پیشرفت شما شوند. جوزف مک کلندون

انسانهای موفق از ذهن خود بهره میگیرند. نباید ذهن خود را بر علیه خود بشورانیدچون حتی اگر از پتانسیل خوبی برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. باید بر ذهن و احساسات خود یاد بگیریم که مسلط شویم.

یکی از اصول مهم موفقیت این است که انتخابهای خود را بر حسب توانایی های خود انجام دهیم

 شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد. ناپلئون هیل

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 22:37 توسط داریوش| |